شيخ ذبيح الله محلاتى

123

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مجتمع بودند گفت برگرديد كه پارهء خونى بود از او افتاد و فرزندى در شكم نداشت پس مادر موسى او را شير داد و تا سه ماه در پنهانى او را شير داد و تربيت كرد ( قال اللّه تعالى وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ ) چون از اين بيش نگاهبانى موسى را با نيروى خويش نديد شب و روز خائف و ترسان بود كه مبادا صداى موسى به گوش پاسبانان برسد بيايند و او را ذبح كنند اين وقت مخاطب بخطاب ( فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ) گرديد يعنى اى مادر موسى فرزند خود را در رود نيل بينداز و بر او مترس و در فراقش محزون مباش به زودى او را بسوى تو بازگردانيم و او را بمقام پيمبرى نائل سازيم پس نجارى را كه حزبيل نام داشت و در حوالى آنها دكان نجارى داشت حاضر ساخته‌اند و امر كرد تا صندوقى براى او مرتب كردند حزبيل بفراست بدانست كه ايشان را طفلى است و خواهند او را پنهانى از مرگ برهانند بدان سر شد كه بنزد فرعون رفته تفصيل را معروض دارد در حال زبانش لال شد دانست كه اين مولود همان پيغمبر است كه خبر داده‌اند پس ايمان آورد و صندوق را بساخت و بنزد مادر موسى آورد و يوكبد بمعاونت قابله و نجار موسى را در صندوق نهاده و سرش را ببست و شب او را بيرون برده متوكلا على اللّه در رود نيل مصر انداخت آن صندوق بسوى او بازگشت ديگربار او را دور كرد تا سه كرت در دفعه سوم باد آن صندوق را ببرد تا از نظرش دور گشت يوكبد را دل از دست بشد خواست فريادى كند خداى تعالي او را صابر نمود و از بىتابى نگاه‌دارى فرمود چنانچه در سورهء ( القصص ) مىفرمايد ( وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) و در آن هنگام از حسن اتفاق آسيه بانوى حرم فرعون از فرعون درخواست كرد كه در اين فصل كه هنگام بهار و موقع سير سبزه و آب است براى او خيمه در حوالي رود نيل افراشته دارند فرعون حكم داد كه قبه‌اى در كنار رود نيل از بهر او برافراشته‌اند و آسيه با انيسا دختر فرعون و جواري بدانجا شدند و آسيه خاتون در آن قبه قرار