شيخ ذبيح الله محلاتى

52

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ديگر كان مالك نفس خود نبودم گفتم فروختم كنيز را و او خريد براى فضل فردا كه به خدمت فضل رسيدم گفت جاريه را به چند فروختى گفتم سى هزار گفت مگر من ترا سفارش نكردم كه از پنجاه كمتر نفروشى گفتم يا سيدى چون نام سى هزار شنيدم ديگر گويا مالك نفس خود نبودم گفت اكنون جاريه را ببر در منزل خود فردا رسول صاحب روم بنزد من مىآيد و او را با من حاجتى است به او خواهم گفت آنچه را برسول صاحب مصر گفتم و تو مبادا از پنجاه هزار دينار كمتر بگوئى اسحاق مىگويد من جاريه را به منزل خود بردم چون صاحب رسول روم آمد و با من معامله كرد گفتم از پنجاه هزار دينار كمتر نمىفروشم گفت خيلى زياد است من سى هزار دينار مىخرم چون نام سى هزار دينار شنيدم بىاختيار گفتم فروختم جاريه را گرفت و وجه را تسليم داد و او را هديهء فضل قرار داد روز ديگر كه بنزد او رفتم گفت اى اسحاق جاريه را به چند فروختى گفتم بسى هزار گفت مگر من سفارش نكردم كه از پنجاه هزار كمتر نفروشى گفتم يا سيدى نام سى هزار كه شنيدم كان اختيار از من سلب شد فضل خنديد گفت اكنون جاريه خود را بردار و به منزل خويش برگرد كه فردا رسول صاحب خراسان بنزد من مىآيد و با او خواهم گفت آنچه را كه با رسول صاحب روم گفتم و هرگاه بنزد تو آمد از پنجاه هزار دينار كمتر نفروش اسحاق گويد من جاريه را به منزل بردم چون رسول صاحب خراسان آمد او را گفتم از پنجاه هزار كمتر نمىدهم گفت اين قيمت بسيار است من بسى هزار دينار مىخرم من قوت دادم نفس خود را و گفتم نمىفروشم به اين قيمت بالاخره بچهل هزار دينار راضى شدم و جاريه را تسليم دادم و روز ديگر بنزد فضل رفتم گفت به چند فروختى گفتم بچهل هزار گفت سبحان اللّه من ترا سفارش نكردم كه از پنجاه هزار كمتر نفروشى گفتم يا سيدى چون نام چهل هزار دينار شنيدم گويا جميع اعضاى من سست شد و نزديك بود كه عقل از سر من پرواز كند ديگر مرا آرزوئى نيست خدا ترا جزاى خير بدهد صد هزار دينار به من رسانيدى فضل تبسم كرد گفت اكنون جاريه خود را بگير و به‌سلامت باز گرد اسحاق مىگويد من گفتم به خدا قسم اين جاريه بركت او از همه زيادتر است هرآينه او را آزاد كردم سپس او را تزويج كردم و از او فرزندانى نصيب من شد .