شيخ ذبيح الله محلاتى
53
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بانوئى كه تعريف عشق را كرده راغب اصفهانى در محاضرات گويد زنى در تعريف عشق چنين گفته ( العشق جل أن يرى و خفى عن الورى فهو كامن في الصدور كالنار في الحجران قدح اورى و ان ترك توارى ) يعنى عشق بزرگتر و بالاتر از اين است كه بتوان او را ديد او از انظار پنهان است و در سينهها نهان مثل آتشى ماند كه در سنگ چقماق پنهان است هرگاه سنگ ديگر به او زدى آتش بيرون مىدهد و اگر او را به حال خود گذاردى آن آتش پوشيده ماند سپس اين اشعار ذيل را بسرود : رأيت الهوى اذا اجتمع الشمل * و مرا على الهجران لا بل هو القتل و من لم يذق للهجر طعما فانه * اذا ذاق طعم الحب لم يدر ما الوصل لقد دقت طعميه على القرب و النوى * فأبعده قتل و أقربه حبل مؤلف گويد : معنى عشق در نزد حكما معركه آراست و چندانكه در تعريف او قلمفرسائى كردند جز حيرت و سرگردانى چيزى بدست نيامده در مجمع البحرين گويد عشق تجاوز محبت است از حد خود و در قاموس گويد ( العشق و المعشق كمقعد عجب المحب لمحبوبه او افراط الحب و يكون فى عفاف و فى دعارة او عمى الحس عن ادراك عيوبه او مرض وسواسى يجلبه الى نفسه بتسليط فكره على استحسان بعض الصور ) . يعنى عشق عبارت است از حيران شدن و تعجب كردن محب مر محبوب خود را يا عبارت است از غايت محبت كه از حد معتاد خارج شده باشد و اينگونه محبت در عفاف و پرهيزكارى و در شقاوت و نابكارى حاصل شود يا عشق عبارت از كورى حس است از ادراك عيوب محبوب يا عشق عبارت از مرض وسواسى است كه مىكشاند محبوبرا بسوى خود بسبب مسلط كردن انديشه خود بر نيكو شمردن بعضى صورتها . و شيخ بهائى زاد اللّه فى بهائه در كشكول مىفرمايد افلاطون گفته است عشق قوهء