شيخ ذبيح الله محلاتى

47

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

شد چون از مكه مراجعت كرد هنگامى كه بانبار رسيد سندى بن شاهك را طلبيد و او را به بغداد فرستاد در ظاهر براى اصلاح بعض امور و در باطن براى احصاى اموال برامكه و حيازت خانها و قصرها و باغها و بستانها و اشخاصى را سرا با خود يار كرده چون از اين كارها به پرداخت خبر بهارون فرستاد هارون با جعفر در مجلس سرور نشسته با كمال عيش و طرب شرب خمر كردند چون جعفر خواست به منزل مراجعت كند هارون او را مشايعت كرد جعفر به منزل رسيد هنوز مستى شراب در او بود مغنيها را طلبيد و پرده‌اى زدند و جوارى در پشت پرده مشغول تغنى شدند ابن به كار اين وقت اين اشعار بسرود ما تريد الناس منا * ما ينام الناس عنا انما همتهم ان * يظهروا ما قد دفنا و از آن طرف هارون ياسر خادم طلبيد گفت مىخواهم ترا بامرى دعوت كنم كه فرزندان خود را قابل آن ندانم ياسر گفت هرچه بفرمائى من امتثال مىكنم و لو بقتل نفس خودم باشد هارون گفت ديدى امروز چگونه توقير و تجليل جعفر كردم گفت بلى يا امير المؤمنين هارون گفت برو الساعه سر جعفر را از بدن جدا كن از براى من بياور ياسر مبهوت بماند و او را رعشه گرفت هارون گفت اللّه اللّه كه مخالفت من بنمائى ياسر گفت يا امير المؤمنين مرا بر امر بزرگى فرمان كردى كه دوست داشتم قبل از اين مرده بودم و چنين امرى بدست من جارى نمىشد هارون گفت اين سخنان را بگذار و به كارى كه ترا فرمان دادم سرعت كن ياسر آمد در مجلس جعفر و آنچه شنيده بود بيان كرد جعفر گفت امير المؤمنين از اين مزاحها با من بسيار مىكند ياسر گفت مطلب چنان نيست كه تو مىگويى جعفر گفت برو بگو جعفر را كشتم اگر صبح كرد و نادم شد حيوة من بدست تو جارى شده و پاداش نيك از من خواهى ديد و اگر نه بيا و به آنچه مأمورى عمل كن ياسر گفت اين نمىشود جعفر گفت پس من با تو مىآيم تا در قصر هارون تا آنجائىكه كلام او را بشنوم ياسر گفت عيب ندارد بفرمائيد آمد با ياسر تا در بارگاه و ياسر داخل شد و گفت يا امير المؤمنين اينك سر جعفر است كه در بيرون