شيخ ذبيح الله محلاتى

48

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

قصر حاضر است هارون گفت سر را حاضر كن و الا ترا بقتل مىرسانم ياسر بيرون آمد با جعفر گفت شنيدى كلام او را در اين وقت جعفر دستمالى بيرون آورد و چشمهاى خود را بست و گردن كنيد و ياسر سر او را جدا كرد و در نزد هارون نهاد هارون گفت برو اكنون فلان و فلان را حاضر كن چون حاضر كرد گفت گردن ياسر را بزنيد كه من قاتل جعفر را نمىتوانم ببينم گردن ياسر را هم زدند در همان شب كه در صبح آن‌روز جعفر كشته شد در خراسان بر در قصر على بن عيسى بن مامان بقلم جلى مكتوب شد . ان المساكين بنو برمك * صبت عليهم غير الدهر ان لنا في امرهم عبرة * فليعتبر ساكن ذو القصر و مدت سلطنت و دولت برامكه هفده سال هفت ماه پانزده روز بود بعد از قتل جعفر و حبس مخلد يحيى و پسرش فضل و سائر برامكه فرمان داد تا اموال آنها را از قليل و كثير و دقيق و جليل و ضياع و عقار و دور و قصور همه را تصرف كردند و مبلغ آنها را جز خداى كس نداند و زنان و دختران و اطفال صغار آنها را از خانهاى خود بيرون كردند و در خانهء ياقوته دختر مهدى عباسى منزل دادند و از صدقات مردم نان و خورش تهيه مىگردند علاوه بر اين فرمان كرد كسى نام برامكه را بخير ياد نكند در تاريخ نگارستان گويد بعد از نكبت برامكه مردى همه‌روزه در بعضى از محلهاى برامكه مىنشست و مراثى براى آنها مىخواند و گريه مىكرد اين خبر بهارون بردند امر باحضار او كرد چون او را حاضر كردند هارون گفت اى ناكس مگر نشنيدى فرمان ما را كه كسى نبايد در حق برامكه مرثيه بگويد پس هارون امر بقتل آن مرد داده گفت يا امير المؤمنين مرا مهلت گذار تا آنچه سبب مرثيه گفتن من هست بيان كنم بعد امر تراست مىخواهى بكش مىخواهى به بخش هارون گفت بيان كن آن مرد گفت من منذر بن مغيره دمشقى هستم من و اجداد من از اسخيا و كرماء شام برديم دنيا بر ما ادبار كرد و ثروت از دست ما برفت تا حدى كه سائل به كف شدم ذلت و فقر و مسكنت من بنهايت رسيد ناچار با اهل‌وعيال از شام بيرون آمدم قريه