شيخ ذبيح الله محلاتى
46
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
با اين حال از پسر خرد راضى نبودم و مقام خود را بالاتر از آن مىدانستم و امروز كه همان عيد بر من وارد شده است آرزو دارم كه دو پوست گوسفند داشته باشم كه يكى را فراش خود قرار دهم و ديگرى را لحاف خود محمد بن عبد الرحمن مىگويد من پانصد درهم به او دادم نزديك بود كه از خوشحالى و سرور پرواز كند فاعتبروا يا اولى الابصار سبب نكبت برامكه و سبب نكبت برامكه را مسعودى چنين مىنويسد كه چون سلطنت ايشان بنهايت رسيد و عزت و ثروت و رياست آنان بمنتهى درجه و اصل گرديد و ايام آنها را تعبير بعروس دنيا مىكردند و كسى را گمان نمىرفت كه اين عظمت و رياست راز والى باشد روزى هارون با جعفر گفت من بدون تو سرورم تمام نيست و انس من و عيش من نظر بطلعت جمال تو است و همچنين خواهرم عباسه و اكنون براى تكميل مجلس سرور خويش چنين فكر كردم كه خواهرم عباسه را به تو تزويج كنم كه در مجلس با ما بنشينيد به شرط اينكه با او همبستر نشوى جعفر بعد از امتناع شديد قبول كرد چون ديد هارون لا محاله طالب اين مزاوجت است اين وقت هارون عباسه را تزويج كرد براى جعفر و او به اين عهد و پيمان قسم ياد كرد و كار بر اين منوال مىكردند و هارون و جعفر و عباسه در مجلس شرب و تغنى و سرور روزگارى گذرانيدند تا اينكه عباسه از عشق جعفر تاقت او تاق گرديد عباده مادر جعفر را ديده به لطايفالحيل خود را بجعفر رسانيده و ناشناس بعنوان اينكه كنيزى است مادرش براى او خريده جعفر هم چون خمار شراب در سر او بود ملتفت نشد تا بعد از اينكه با او جماع كرد و عباسه از او حامله گرديد و پسرى آورد از ترس اينكه مبادا هارون بفهمد پسر را با يك كنيز و حاضنه به مكه فرستاد بالاخره هارون مطلع گرديد با جعفر بن يحيى به مكه رفت و چنان ظاهر كرد كه براى زيارت مكه مىرود عباسه خفية فرستاد بسوى خادم و حاضنه كه بجانب يمن حركت بنمايند بالاخره اين حركت فائدتى نكرد و مطلب در نزد هارون مسلم