شيخ ذبيح الله محلاتى
38
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بانوئى كه امام صادق ع در حق او دعا كرد « 1 » بشار مكارى گفت در كوفه به خدمت حضرت صادق رسيدم ديدم طبقى از رطب در نزد آن حضرت است و از آن تناول مىفرمايد چون مرا ديد فرمود بيا از اين رطب تناول بنما من گفتم هناك اللّه جعلنى اللّه فداك فرمود بحقى عليك لما دنوت فاكلت من عرض كردم يا ابن رسول اللّه هنگامى كه به زيارت شما مىآمدم در راه بحادثهاى بر خورد كردم كه حال مرا بسيار منقلب كرد و گريه گلوى مرا فشار داده و آتش غيرت در كانون سينهء من شعلهور شده حضرت فرمود آن حادثه كدام است كه ترا اين همه منقلب گردانيده بشار عرض كرد يا بن رسول اللّه يكى از ملازمان حكومت را ديدم كه زنى را مىزند و بخارى او را بجانب حبس حكومت مىكشد و آن زن همى از پرده جگر ناله مىكرد و همى صيحه مىزد و مىگفت المستغاث باللّه و رسوله و كسى بفرياد او نمىرسيد حضرت فرمود چرا اين ظلم را به او مىكردند بشار گفت از مردم شنيدم كه اين زن پاى او بسنگى برآمد گفت لعن اللّه ظالميك با فاطمه چون اين كلمه را از او شنيدند بر فرق او زدند و او را بخارى بسوى حبس كشانيدند امام صادق بمحض شنيدن دست از خوردن رطب برداشت و دستمالى بدست گرفت و چندان گريست كه دستمال و سينه و محاسن مباركش غرق اشك شد پس فرمود اى بشار برخيز تا به مسجد سهله رويم از براى خلاصى اين زن دعا كنيم پس من با امام صادق عليه السّلام بسوى مسجد روان شديم و يك نفر از شيعيان خود را فرستاد بدر خانهء حكومت كه خبر آن زن را براى حضرت بياورد و به او فرمود از آنجا حركت مكن و نگران باش كه امر آن زن بكجا انجامد بشار گفت من با امام صادق عليه السّلام وارد مسجد سهله شديم و هر دو يك ركعت نماز بجا آورديم اين وقت امام صادق دستها را بجانب آسمان بلند نمود و قال ( انت اللّه لا إله الا انت الخ الدعا ) چون دعا را تمام كرد سر به سجده نهاده و من به غير نفس آن حضرت چيزى نمىشنيدم سپس سر بلند نمود و فرمود اى بشار برخيز برويم همانا آن زن را
--> ( 1 ) س 219 ج 11 بحار