شيخ ذبيح الله محلاتى
39
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آزاد كردند و او را رها نمودند بشار گويد چون از مسجد بيرون آمديم در بين راه آن شخصى كه حضرت او را فرستاده بود در خانه حكومت كه نگران حال آن زن باشد بما رسيد و بشارت داد عرض كرد يا ابن رسول اللّه آن زن را رها كردند حضرت فرمود چگونه آن زن را آزاد كردند عرض كرد من نمىدانم فقط در خانه ايستاده بودم كه ديدم حاجب حكومت آمد و آن زن را طلبيد و از او پرسيد تو بچه تكلم كردى گفت پاى من به سنگ آمد گفتم لعن اللّه ظالميك يا فاطمه پس مرا گرفتهاند و چنين اهانت و اذيت كردند اين وقت حاجب دويست درهم از كيسهء خود بيرون آورد و گفت اين هديه را قبول كن و امير را حلال بنما و از او همى عذرخواهى مىكرد آن زن دويست درهم را قبول نكرد حاجب رفت و امير را از قصه آگاه كرد امير فرمان داد او را مرخص كنيد تا به منزل خود مراجعت نمايد حضرت فرمود دويست درهم را قبول نكرد آن مرد گفت نه به خدا قسم و حال آنكه من مىدانم آن زن بسيار محتاج است پس حضرت هفت درهم به آن مرد داد فرمود اين مبلغ را به آن زن بده و سلام مرا به او برسان بشار مىگويد منهم بهمراه آن مرد رفتم و تبليغ سلام حضرت را به او نموديم گفت شما را به خدا قسم مىدهم كه آن حضرت به من سلام رسانيده ما قسم ياد كرديم كه و اللّه جعفر بن محمد بشما سلام رسانيده بناگاه گريبان خود بدريد و غش كرد روى زمين افتاد ما صبر كرديم تا به هوش آمد ما را قسم داد كه كلام خود را اعاده كنيد امتثال كرديم دوباره نعره زد و بىهوش شد تا سه مرتبه چنين كرد پس دراهم را به او تسليم داديم آن زن گفت مولاى مرا از من سلام برسانيد و به او عرض كنيد كه از خداوند متعال مسئلت نمايد كه مرا كه كنيزك او هستم ببخشايد چون نمىشناسم احدى را كه در نزد خدا مقربتر از امام صادق عليه السّلام و آباء و اجداد او بوده باشد بشار مىگويد برگشتيم و داستان آن زن بعرض حضرت رسانيديم و هنگامى كه ما حديث آن زن را نقل مىكرديم آن حضرت مىگريست و در حق او دعا مىفرمود