شيخ ذبيح الله محلاتى
25
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
هوا گرفته و بدست قطعشدهء آن دختر نهاد و سورهء فاتحة الكتاب را قرائت نمود پس دست آن دختر صحيح شد و فاطمهء زهرا و امير المؤمنين در بالاى آن تخت رفته از نظر غائب شدند و به آسمان عروج فرمودند چون سلطان مدتى عقب در ايستاد هيچ حركت و حسى از پسر و آن دختر نشنيد مضطرب گرديد در را باز كرده داخل حجره شد ديد پسرش در بستر خود در خواب است و آن دختر بالاى سجاده خوابش برده در اين اثنا عطسه بر سلطان عارض گرديد از صداى عطسه دختر از خواب بيدار شده دست خود را صحيح يافت دوباره به سجده افتاد و شكر و حمد الهى بجاى آورد و از جاى خود حركت نموده بسلطان سلام نمود و دست خود را به او نشان داد و كيفيت را به او عرضه داشت سلطان نيز سجده شكر بجاى آورد و از حجره بيرون آمد و محبت آن دختر در دل شوهر مضاعف شد ( مج ) - بانوئى كه از پسر مأمون شكايت داشت روزى مأمون در مجلس قضا نشسته بود كه در خلال اين حال زنى با لباس كهنه مقابل مأمون ايستاد و گفت السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته مأمون نگاهى بيحيى بن اكثم كرده يحيى گفت و عليك السلام يا امة اللّه تكلمى بحاجتك آن زن اشعار ذيل را با تمام فصاحت انشا كرد يا خير منتصف تهدى له الرشد * و يا اماما به قد اشرق البلد يشكو اليك عميد القوم ارملة * عدى عليها فلم يترك لها سبد ( اى شعر ) و ابتز منى ضياعى بعد منعتها * ظلما و فرق منى الاهل و الولد مأمون جواب او را باشعار مناسب داد كه حاصل مضمونش اين است يا امة اللّه وقت نماز رسيد است روز شنبه خصم خود را بيار تا داد ترا از او بستانم چون روز شنبه شد و بيامد و گفت السلام عليك يا امير المؤمنين مأمون جواب سلام داد و گفت خصم تو كجاست اشاره بعباس بن مأمون كرده پس فرمان داد عباس را بنزد آن زن جلوس نمايد