شيخ ذبيح الله محلاتى
26
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و مأمون براى آن زن حكم كرد و فرمان داد تا اموال او را به او رد كردند و پسرش عباس را مجازات كرد ( عقد الفريد ) بانوى عربيه كه بر سر قبر پدرش بود در كتاب مذكور گويد زنى از اعراب بر سر قبر پدرش ايستاد و سر بجانب آسمان كرد و گفت ( اللهم نزل بك عبدك مقفرا من الزاد مخشوش المهاد غنيا عما في ايدى العباد فقيرا إلى ما في يديك يا جواد و انت يا ربى خير من نزل به المؤمنون و استغنى بفضله المقلون و ولج فى سعة رحمة المذنبون اللهم فليكن قرى عبدك منك رحمتك و مهاده جئتك ثم قالت يا ابتاه ان فى اللّه تعالى من فقدك عوضا و فى رسول اللّه عن مصيبتك اسوه ( ثم انصرفت ) گفت بارخدايا بنده تو با دست تهى بر تو نازل شد او را زادى و توشهاى نيست در مكان ضيق فرود آمد است و از آنچه در دست مردم است بىنياز و چشم اميدش بسوى تو باز اى صاحب جود و احسان و اى بهترين سرپرست مؤمنان كه فقيران بيچاره از فضل تو برخوردار مىشوند و بواسطهء وسعت كرم و رحمت تو گناهكاران لباس مغفرت درپوشند اكنون اين پدر مرا كه بندهء تو است ضيافت او را رحمت خود قرار بده و مكان او را بهشت برين سپس پدر خود را خطاب كرد كه اى پدر در عوض فقدان تو خداى تعالى مراست و در مصيبت تو مرا برسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اقتدا است بانوى عربيه كه در سكرات موت پسرش بود در كتاب مذكور گويد كه عبد الرّحمن بن عمر حديث كند كه وارد شدم بر زنى از اعراب كه پسرش در پيش چشمش در سكرات موت بود در آن حال ديدم آن زن از جابر خواست و چشمهاى آن پسر را پست و دست و پاى او را بسوى قبله كشيد و بسوى من ملتفت شد گفت يا بن أخى گفتم چه مىخواهى ديدم اين كلمات بگفت ( قالت ما احق من البس النعمة و اظلت به النضرة ان لا يدع توثق من نفسه قبل حل عقدته و العفو ربه ثم نظرت إليه و قالت و اللّه ما كان ماله لبطنه و لا امره لعرسه ثم انشدت