شيخ ذبيح الله محلاتى

84

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

چون گل مكن ز دورى من چاك پيرهن * چون از برت روانه چو باد صبا شوم مخراش روى خويش مكن موى خود پريش * شرمنده پيش بار گه كبريا شوم رفتند مادر و پدر و جد من ز پيش * منهم پى زيارتشان از قفا شوم زينب چه اين شنيد بسر برفشاند خاك * زد دست و كرد بر تن خود جامه چاك‌چاك شنيدن هلال كلمات زينب عليها السلام را در شب عاشوراء مرحوم حاج ملا محمد باقر در دمعة الساكبة از بعض مؤلفات اصحاب نقل كرده حكايتى را كه مضمون مختصر آن اين است كه چون حضرت حسين عليه السّلام در شب عاشوراء از خيمه بيرون آمد و مقدارى مسافت طى كرد هلال بن نافع با شمشير برهنهء خود از عقب سر آن حضرت روان گرديد چون آن حضرت صداى پائى شنيد فرمود كيستى هلال عرض كرد من هستم يا ابن رسول اللّه بابى انت و امى آن حضرت فرمود چرا اين وقت شب از خيمه بيرون آمدى هلال گويد عرض كردم پدر و مادرم فداى شما باد اين دل شب از خروج شما بجانب معسكر دشمن نگران شدم . فرمود اى هلال بيرون آمدم كه در اين اطراف تحقيقى بنمايم و اين گودالها را بنگرم مبادا دشمن كمين بنمايد و هنگام قتال بحرم حمله بنمايند پس آن حضرت مراجعت نمود و اين كلام را تذكره مىنمود هى هى و اللّه وعد لا خلف فيه پس به من فرمود اى هلال چرا اين دل شب بميان اين دو كوه نمىروى تا از دشمن نجات يا بى هلال خود را بقدمهاى حضرت انداخت و گفت اگر من چنين كنم مادر بعزاى من نشيند اى سيد و مولاى من اين شمشير را بهزار درهم خريدم و اسب خود را نيز بهزار درهم خريده‌ام به خدا قسم محال است كه از خدمت شما به جائى روم تا شمشيرم از بريدن و اسبم از دويدن باز نماند . هلال گويد آنگاه از من گذشت و بخيمهء خواهرش زينب داخل گشت من در خارج خيمه منتظر ايستادم كه شايد آن حضرت از خيمه بيرون آيد پس خواهرش