شيخ ذبيح الله محلاتى
81
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
عرض كردند نيست اى سيد ما حضرت بگريست و آب ديدگانش بر چهرهء خواهر فروريخت به هوش آمد و بهر دو دست لطمه به صورت خود زد و موى پريشان نمود و صيحه برآورد كه اى برادر بكجا مىروى و خواهر خود را بىمحرم و بىمونس و بىيار مىگذارى كه از براى او فريادرسى نيست . حضرت فرمود اين امريست محتوم و از آن فرار نتوان كرد زينب عرض كرد ( كلامك هذا اشد لحرقة قلبى ليتنى لم تلدنى امى و لم اك شيئا و ما ارى هذا اليوم ) و در جلد زينبيه ناسخ گويد كه در خبر است كه اين پيراهن از پوششهاى بهشتى است و بدن خليل را از آتش نگاه داشت و چشم يعقوب را روشن ساخت و نزد انبياء عظام بود تا بخاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيوست و بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد فاطمه بود چون سه روز از عمر فاطمه باقى مانده بود آن پيراهن را بزينب خاتون بداد و فرمود اى دختر اين وديعهايست نزد تو از بهر حسين قرة العين من هروقت از تو طلب كند پس دانسته باش كه ازآنپس افزون از يك ساعت ميهمان تو نيست و بعد از آن ساعت بسختترين حال بدست فرزندان زنا شهيد مىشود ازين بود كه چون جناب زينب خاتون بشنيد كه برادرش آن قميص را طلبيد وصيت مادرش را بخاطرش آورد بىهوش گرديد پس حضرت سيد الشهداء او را به هوش آورد و همى دلدارى مىداد ) اقول اين دو روايت سندى ندارد و خالى از ضعف نيست و اللّه العالم و در ارشاد شيخ مفيد و ديگران مشهور است و منصوص مىباشد كه امام زين العابدين فرمود انى جالس في تلك العشية التى قتل ابى في صبيحتها و عندى عمتى زينب تمرضنى يعنى در شب عاشوراء بيمارى من سخت بود و عمهام زينب مرا پرستارى مىكرد و پدر بزرگوارم بخيمه خويش رفت و مشغول اصلاح سلاح خود بود و مولى ابو ذر غفارى در خدمت او بود آن حضرت اشعار يا دهر اف لك من خليلى را همى قرائت كرد من يقين كردم كه بلا نازل گرديد گريه گلوى مرا گرفت ولى ضبط خود كردم اما عمهام زينب كه اين بشنيد و از شان زنان رقت و جزع است از جاى خود برخاسته