شيخ ذبيح الله محلاتى

19

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

قيمت او چيست گفت هفتاد دينار ابن عكاشه گفت من او را خريدم به آنچه كه در اين صره است پيرمردى در آنجا بود گفت صره را باز كنيد و نقد را بشماريد برده‌فروش گفت بى خود آن را باز نكنيد كه اگر يك دينار آن كم باشد آن را نفروشم چون باز كردند و شمردند همان هفتاد دينار بود ابن عكاشه او را گرفت و بنزد امام باقر عليه السّلام آورد و حضرت صادق در نزد پدر بزرگوار خود ايستاده بود پس امام باقر از آنچه بين من و برده‌فروش اتفاق افتاده بود و گفتگو كرده بوديم مرا خبر داد و حمد خداى را بجا آورد بعد رو بجاريه فرمود و سؤال نمود كه نام تو چيست عرض كرد حميدة فرمود حميدة فى الدنيا و حميدة فى الآخرة اكنون بگو بدانم اى حميده آيا باكره باشى يا ثيبة عرض كرد باكره هستم فرمود چگونه بوده است و حال آنكه آنچه جوارى در دست برده‌فروشان واقع شود آن را فاسد مىكنند عرض كرد يا ابن رسول اللّه مولاى من هرگاه قصد من مىنمود خداوند متعال بر او مسلط مىكرد مردى را كه موى سر و محاسنش سفيد بود بر او سيلى مىزد تا اينكه از اين قصد منصرف مىشد و اين قضيه چند مرتبه اتفاق افتاد اين وقت امام باقر عليه السلام فرمودند ولدى جعفر خذها اليك كه به زودى بهترين روى زمين براى تو متولد خواهد شد از او پس موسى بن جعفر از او متولد گرديد . صدوق بسند خود از ابو بصير حديث كند كه وارد شدم بر حميدة المصفات براى تعزيت حضرت صادق پس آن مخدره گريست و من نيز گريستم پس از آن فرمود اى ابو محمد اگر مىديدى حضرت صادق را در وقت موت همانا امر عجيبى مشاهده مىكردى آن حضرت چشمهاى خود را گشود و فرمود جمع كنيد بنزد من هركسى كه با من قرابت و خويشى دارد پس ما نگذاشتيم احدى از خويشان او را مگر آنكه بنزد او آورديم پس آن جناب نظرى افكند بسوى ايشان و فرمود ان شفاعتنا لا تنالها مستخفا بالصلاة ) همانا شفاعت ما نخواهد رسيد به كسى كه استخفاف كند به نماز و نماز خود را سبك شمارد و اعتنا و اهتمام بان نداشته باشد . و قال الصادق عليه السّلام حميده مصفات من الادناس كه سبيكة الذهب ما زالت