شيخ ذبيح الله محلاتى
86
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كه مىگويد بيائيد بيائيد بسوى من كه تربت فاطمه را از من برداشتهاند اين وقت سرير را بسوى او حمل دادند و آن گوهر پاك را در همان مكان به زير خاك پنهان كردند و حضرت امير در كنار قبر بنشست و فرمود اى زمين به تو سپردم وديعه رسول خدا را زمين ندا درداد يا على انا ارفق بها منك مراجعت كن و خاطرجمع دار . و چقدر اين شاعر خوب گفته ولاى الامور تدفن سرا * بضعة المصطفى و يعفى ثراها فمضت و هى اعظم الناس شجوا * فى فم الدهر غصته من جواها و ثوت لا ترى لها الناس مثوى * اى قدس يضعه في مثواها عزيمت عمر در نبش قبر فاطمه ( ع ) نآ امير المؤمنين عليه السّلام جون به خانه مراجعت كرد بامدادان ابو بكر و عمر و گروهى از مهاجر و انصار بر در سراى على عليه السّلام حاضر شدند تا بر فاطمه نماز گذارند مقداد بن اسود گفت فاطمه را ديشب دفن كردند عمر روي با ابو بكر آورد و گفت من نگفتم چنين خواهند كرد عباس بن عبد المطلّب فرمود فاطمه وصيت كرد كه شما بر وى نماز نگذاريد ( فقال عمر : لا تتركون يا بني هاشم حسدكم القديم لنا ابدا ان هذه الضغائن التى في صدوركم لن تذهب و اللّه لقد هممت ان انبشها فاصلى عليها فقال على و اللّه لو رمت ذاك يا ابن صهاك لا رجعت اليك يمينك لئن سللت سيفى لا غمدته دون ازهاق نفسك ) عمر گفت اى بني هاشم اين حقد و حسد ديرينه كه از ما در خاطر داريد هرگز ترك نخواهيد گفت و اين كيد و كينه كه در سينه پنهان داريد هيچگاه بيرون نخواهيد گذاشت به خدا قسم هرآينه بتحقيق كه عزم كردم كه او را از قبر بيرون آورم و بر وى نماز گذارم على عليه السّلام گفتا اى پسر صهاك حبشية به خدا قسم اگر اين اراده بنمائى دست راست تو به تو بازنگردد چه اگر شمشير برانگيزم تا خون تو نريزم جاى در غلاف ندهم عمر دانست على سوگند خويش را راست كند دم فروبست . و در خبر ديگر بدينگونه است كه مهاجر و انصار و ابو بكر و عمر در بقيع