شيخ ذبيح الله محلاتى
72
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ان لا يصلى على ابو بكر و عمر ) آن مظلومه از شدت غيظ و غضبى كه بر ابو بكر و عمر داشت قسم داد امير المؤمنين را كه اين دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند كفن بتن بدرم در عمارى اى سرور * رسد چه پايهء تابوت من بدوش عمر 5 وصيت آن مخدره اين بود كه چون چشمها بخواب مىرود مرا دفن كن و از زنان ام سلمه و ام ايمن و اسماء و فضه كس ديگر نباشد و از مردان سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار بن ياسر و دو فرزندم حسن و حسين و في بعض الروايات عبد اللّه بن عباس و فى بعضها عباس بن عبد المطلب و حذيفة و في بعضها عبد اللّه بن مسعود كس ديگر نباشد . 6 آنكه خودت مرا غسل بده و كفن بپوشان و خودت مرا به خاك سپار و قبر مرا مخفى بنما كه كس نشناسد چنان كه در كتاب دلائل الامامة طبرى است كه فاطمة فرمود : و لا تدفنى الا ليلا و لا تعلم احدا قبرى . 7 آنكه فاطمه سلام اللّه عليها اسماء بنت عميس را فرمود : اى اسماء هنگام وفات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل چهل درم كافور از بهشت آورد و آن حضرت سه قسمت كرد قسمتى خاص خود فرمود و يك ثلث را از براى على گذاشت و ثلثى مرا داد اكنون سهم مرا حاضر كن و بر بالين من بگذار تا گاهى كه درگذرم پس امير المؤمنين را فرمود تا او را با آن كافور بهشتى حنوط بفرمايد . 8 آنكه وصيت كرد كه يا على مرا از زير پيراهن غسل بده كه طاهرهء مطهر مىباشم . 9 آنكه چون عيال به خانه آوردى يك شبانهروز را در نزد عيال خود باش و يك شبانهروز خاص تدبير اولاد من مىدار . 10 آنكه صيحه به روى حسن و حسين من مزنى چنانچه علامة مجلسى ره در خلال روايت فضه مىنويسد كه چون مرض فاطمه رو بشدت شد چنان كه پرستاران از او مأيوس شدند در آنوقت امير المؤمنين نماز ظهر را در مسجد گذاشته بهسوى خانه مراجعت مىكرد پرستاران گريان و نالان باستقبال امير المؤمنين شتافتند ( فقال لهن : ما الخبر و ما لي اراكن متغيرات الوجوه و الصور ) عرض كردند يا امير المؤمنين درياب دختر عم خود