شيخ ذبيح الله محلاتى

55

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و شاهد ديگر بر صدق اين حديث آنكه همه اهل خلاف در مقام توجيه و تأويل برآمدند و آن را حمل بر هضم نفس نمودند و اين تاويل چنانچه صاحب كفاية الموحدين مىفرمايد باطل است . اولا آنكه اگر مقصود او هضم نفس بود اختصاص اين هضم نفس بالنسبة بعلى عليه السّلام معقول نخواهد بود كه بگويد من خير و نيكو از براى شما نيستم و حال آنكه على بن ابى طالب در ميان شما است بلكه بايد بگويد اقيلونى و انا لست به اولى منكم فى البيعة تا آنكه شامل حال همه مهاجرين و انصار شود پس معلوم است كه ابى بكر ازين كلام خود غرضى نداشت بالنسبة به آن حضرت الا آنكه بهيجان بياورد بغض اتباع منافقين خود را بالنسبة به آن سرور اتقياء و مقصود او فقط هيجان غضب خونخواهان بدر و حنين و احزاب بود و ثانيا اين توجيه وفق نمىدهد با كلام حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته اذ عقدها لاخر بعد مماته كه اظهار تعجب فرمود با آنكه ابو بكر در حيوة خود طلب اقاله مىكرد از خلافت به بيعت از براى نفس خود و اقرار كرد به آنكه اين خلافت حق على بن ابى طالب است و در حين ممات آن خلافت را عقد ديگرى نمود و اگر واقعا غرض ابى بكر هضم نفس و اقرار واقعي بود بعدم اولويت او از ديگران البتّه جاى تعجب نخواهد بود كه عقد بيعت از براى غير خود نمايد پس تعجب حضرت امير از قول و فعل ابى بكر دليل قطعى است بر اينكه مراد ابى بكر تواضع و هضم نفس نبوده است در اين كلامى كه اقيلونى باشد و اشكال و شبهه نخواهد بود در نزد اهل خلاف كه علم و فهم و تقوي و زهد حضرت امير از مهاجرين و انصارى كه در محضر ابى بكر بودند در حين استقاله مقدم بر همه ايشان است پس تاويل

--> ابو بكر بن مردويه و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص و فضل بن روزبهان در كتاب رد بر علامة در جواب طعن قصد احراق حكم به صحت اين حديث كرده و محب الدّين طبرى در رياض النضرة در فصل ثالث عشر از باب اول از قسم ثانى و در تاريخ الخميس در ذكر بيعة ابى بكر در موطن حادى عشر و در جامع الاصول و ابن عبد ربه اندلسى در عقد الفريد و ابن اثير جزرى و عمر رضا كحاله در اعلام النساء در ترجمه فاطمه ( ع ) و ديگران همه اين كلام ابى بكر را نقل كرده‌اند .