شيخ ذبيح الله محلاتى

54

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و ثانيا از اين روايت معلوم شد كه آن مخدره چندان آزرده بود كه چند مرتبه ابو بكر و عمر رفتند و آنها را رخصت دخول نداد تا اينكه امير المؤمنين را واسطه قرار دادند . و ثالثا آنكه چون داخل شدند و سلام كردند آن مخدره جواب سلام ايشان را نداد و جواب سلام مسلمان واجب است . و رابعا آنكه ابو بكر از فرط بىحيائى حديث مجعول خود را كه آن مخدره روبروى او اثبات كذب او نمود و او تصديق كرد دوباره بنقل آن پرداخته و آن را وسيله عذرخواهى خود قرار داده كه من چكنم از رسول خدا شنيدم لا نورث ما تركناه صدقة و نيز از آن ظاهر است كه شيخين اعتراف نمودند كه بر آن حضرت ستم كردند و الا محل عذرخواهى نبود . و خامسا آنكه فاطمه از آنها اقرار گرفت و آنها هم اقرار كردند كه ما از رسول خدا حديث من آذى فاطمه را شنيديم . و سادسا آنكه فاطمه فرمود شما مرا بغضب آورديد و مرا خوشنود نكرديد و خدا و ملائكه و حاضرين را بر آن شاهد گرفت . و سابعا آنكه فاطمه فرمود بعد از هر نمازى در حق تو نفرين مىكنم و شكايت ترا بر پدرم رسول خدا مىكنم . و ثامنا آنكه اگر اين سخط و غضب فاطمة امرى بزرك نبود ابو بكر با ناله و عويل از خانه بيرون نمىشد چون مىدانست كه گناه بزرگى از او صادر شده . و تاسعا آنكه ابو بكر طلب اقاله كرد از خلافت كه در روايت ديگر نيز طلب اقالهء ابو بكر موجود است و عبارت خطبه شقشقيه كه اكابر اهل سنت همه نقل كرده‌اند كه آن حضرت مىفرمايد : ( فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته الخ . فخر رازى در نهاية العقول حكم به صحت اين حديث كرده كه ابو بكر گفت اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم « 1 » .

--> ( 1 ) و ابو عبيدة قاسم بن سلام و طبرى در تاريخ خود و بلاذرى در كتاب انساب الاشراف و سمعانى در كتاب فضائل و ابن ابى الحديد در شرح نهج خود و قاضى عبد الجبار در مغنى و حافظ -