شيخ ذبيح الله محلاتى

51

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

از پيش روي فاطمه روان مىشدند و آن حضرت مىآمد در بقيع غرقد و در بيت الاحزان مىنشست و مىگريست تا شامگاه اين وقت امير المؤمنين حاضر مىشد و آن حضرت را برداشته بسراى بازمىشتافت موافق روايت فضه خادمه بيست و هشت روز ، كار آن مخدره اين بود آنگاه مريض شد و ملازم بستر گشت زنان مهاجر و انصار بتفاريق بعيادت آن مخدره مىآمدند تا آنكه آن خطبه مذكوره را براى زنان مهاجر و انصار قرائت كرد خبر آن حضرت در ميان مردم منتشر شد كه آن مخدره بر شيخين غضبناك است ابو بكر و عمر خواستند بلكه بشود اين خال عار را از جبههء خود بشويند چنانچه شيخ صدوق در علل الشرائع حديثى طولانى روايت مىكند كه بعض آن حديث اين است : « فلما مرضت فاطمة مرضها الذى ماتت فيه الخ » . ابو بكر و عمر در طلب عيادت چند مرتبه به در خانه صديقهء طاهرة سلام اللّه عليها آمدند و اذن طلب كردند آن مخدره اذن نفرمود ابو بكر چون اين بديد خداى را گواه گرفت كه از تحت آسمان در سايه و زير سقفى جاى نكند تا فاطمه از او راضي شود عمر چون اين بديد بنزد امير المؤمنين آمد و گفت يا ابا الحسن ابو بكر شيخى رفيق القلب است و او را با رسول خدا حق صحبت و مصاحبت در غار است و ما چند مرتبه به در خانهء فاطمه رفتيم و اذن طلب نموديم بار نيافتيم و ما را رخصت نداد متمنى است از شما آنكه براى ما رخصت حاصل كنى تا بعيادت او بيائيم و رضاى او جوئيم ، على عليه السّلام فرمود روا باشد و بنزد فاطمه آمد و آنچه شنيده بود بيان فرمود ، فاطمه عرض كرد : قسم بخداى هرگز با ايشان سخن نكنم و ايشان را رخصت ندهم تا آنكه به پدر خويش ملحق شوم و از ظلم و ستمى كه با من كرده‌اند شكايت كنم ، على عليه السّلام فرمود كه من از براى آنها ضمانت نموده‌ام . قالت : « ان كنت قد ضمنت لهما شيئا فالبيت بيتك و الحرة حرتك و النساء تتبع الرجال لا اخالف عليك بشيء » هرك را خواهى اجازت فرما پس على عليه السّلام بيرون شد و ايشان را طلبيد چون در برابر فاطمه آمدند سلام دادند فاطمه روى بگردانيد و جواب نفرمود و ابو بكر و عمر چند مرتبه از اين طرف به آن طرف رفتند و فاطمه از آنها صورت برگردانيد و على را گفت : جامه را از من برگردان و زنانى را كه در اطراف او بودند فرمود : روى مرا