شيخ ذبيح الله محلاتى

52

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

به طرف ديوار بگردانيد پس ابو بكر و عمر بدان طرف رفتند و عرض كردند اى دختر رسول خدا ما در طلب رضا و اجتناب از خشم جنابت روي بدين درگاه آورده‌ايم و خواستاريم كه ما را عفو بفرمائي و ملتمس گشته‌ايم كه از جرم و جنايت ما درگذرى ، فاطمه عليها السّلام فرمود : هرگز با شما سخن نكنم تا گاهى كه رسول خدا را ديدار كنم و از جور و جفاى شما آغاز شكايت كنم گفتند ما بنزد تو عذرخواه آمده‌ايم و خواستار رفع گناهيم كه از ما درگذرى و بر جرايم ما مگيرى اين وقت فاطمه روى بامير المؤمنين نمود و عرض كرد كه من با ايشان سخن نكنم تا اينكه گواهى دهند بسخنى كه از رسول خدا شنيده‌اند گفتند ما جز به حق سخن نكنيم و جز براستى گواهى ندهيم فرمود قسم مىدهم شما را به خداوند متعال كه آيا شنيديد از رسول خدا كه فرمود فاطمه پاره‌اى از از تن من است و من از اويم و هركه فاطمه را بيازارد مرا آزرده است و هركه مرا بيازارد خدا را آزرده است و كسى كه بيازارد فاطمه را بعد از مرك من چنان است كه در حيوة من او را آزرده است و كسى كه بيازارد او را در حيوة من چنان است كه بعد از مرك من او را اذيت كرده باشد ، گفتند بلى چنين است ما اين حديث را از رسول خدا شنيديم پس فاطمه فرمود الحمد للّه اى پروردگار من گواه باش و اى جماعت حضار گواه باشيد كه ابو بكر و عمر مرا اذيت كرده‌اند و آزار رسانيدند و من از آنها راضى نخواهم شد و با آنها تكلم نخواهم كرد تا پدر خود را ملاقات كنم و شكايت بسوى او برم از ظلم و ستمى كه بر من وارد آوردند . چون فاطمه سخن بدينجا رسانيد فرياد ويل و واى ابو بكر بالا گرفت و گفت اى كاش مادر مرا نمىزائيد تا اين حال بر من روى دهد عمر گفت اى ابو بكر عجب مىآيد مرا از مردم كه زمام امور خويش را بدست تو داده‌اند اى شيخ خرافت ترا دريافته است كه جزع مىكنى از خشم زنى و شاد مىشوى برضاى زني چه خواهد شد اگر كسى زنى را بخشم آورد اين بگفت و هر دو تن برخواستند و راه خويش گرفته بيرون رفتند . مؤلف گويد اين روايت در نزد اهل سنت و جماعت از مسلمات است چنانچه ابو محمد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبة الدينوري المروزى المتوفى سنة 270 كه از اعاظم