شيخ ذبيح الله محلاتى
5
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مغازى از صحيح بخارى در غزوهء خيبر به اين عبارت روايت كرده . « أرسلت فاطمه الى ابى بكر تسأل ميراثها و ما بقى من خمس خيبر فمنعها ابو بكر فوجدت فاطمة فلم تزل بذلك حتى توفيت و اوصت عليا ان يدفنها ليلا فدفنها على ليلا و لم يعلم بذلك ابا بكر و عمر » . يعنى فرستاد فاطمهء زهراء بسوى ابو بكر و مطالبهء ميراث خود را فرمود و آنچه از خمس غنايم خيبر بجاى مانده بود فرمود آن را بما رد كن ابو بكر اعتنائي بدرخواست فاطمه نكرد و او را از حق خود محروم كرد فاطمه از او در غضب شد و تا زنده بود بر ابو بكر خشمناك بود تا از دنيا رفت و هنگام وفات با على عليه السّلام وصيت كرد كه مرا در شب دفن كن و آن حضرت او را در شب دفن نمود و ابو بكر و عمر را اطلاع نداد . پنجم آنكه طلب بينه از فاطمه سلام اللّه عليها غلط محض است و اگر خصم بگويد ابو بكر در اجتهاد خود خطا كرد و خطاى در اجتهاد معفو است مىگوئيم اجتهاد در چنين مقامى از مجتهد مسموع نيست صاحب كفاية الموحدين مىفرمايد بعد از اغماض از اينكه فاطمه ذو اليد است و طلب نمودن بينه از ذو اليد غلط است فرض مىكنيم كه مجرد ادعا بوده است مع ذلك لازم بود به حكم عقل تصديق نمودن آن مخدره را براى اينكه آن مخدره معصومه بود و عصمت او مانع از كذب او بود و بالضروره قطع بصدق او حاصل بود پس با اين احوال طلب بينه كه حجيت او از بابت امارهء ظنيه است بصدق مدعي وجهى نداشت و خطاء محض بود و ازاينجهت است كه اقرار مقدم است بر بينه و اقواى از او است . نادانى بشر را بكجا مىكشاند قاضى روزبهان و ملا سعد تفتازانى و مير سيد شريف جرجانى و شارح شرح
--> فخر الدّين جهرمى در ترجمه صواعق فصل پنجم از باب اول و ايضا در باب دوم ترجمهء صواعق و محب الدّين طبرى در رياض النضرة و يمنى شافعى در كتاب الاكتفاء و احمد بن ابى طاهر در بلاغت النساء و ابن ابى الحديد و ديگران همه اين دعواى فاطمه را نقل كردند و كسانى كه خطبهء فاطمه را نقل كردند همان خطبهء شريفه دعواى فاطمهء است .