شيخ ذبيح الله محلاتى
410
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و ميكائيل به صورت دو جوان داخل حجره آمنه گرديدند و جبرئيل طشتى از طلا و ميكائيل ابريقى از عقيق در دست داشتند . جبرئيل گفت اى آمنه ما او را براى تطهير از نجاست غسل نمىدهيم او طاهر است بلكه براى زيادتى نور و صفا او را غسل مىدهيم . پس آن حضرت را بعطرهاى بهشت معطر گردانيدند ناگاه صداى بسيار و اصوات مختلفه از در حجره بلند شد جبرئيل فرمود كه ملائكه هفتآسمان به زيارت محمّد آمدهاند پس آن حجره بقدرت حقتعالى وسيع شد و فوجفوج از ملائكه داخل مىشدند و مىگفتند السلام عليك يا احمد السلام عليك يا محمود السلام عليك يا حامد . پس چون ثلث شب گذشت حقتعالى جبرئيل را فرمود كه چهار علم از بهشت به زمين آورد يكى از آنها سبز بود كه آن را بر كوه قاف بزد و بر او نوشته بود لا إله إلّا اللّه و بر شقه ديگر نوشته بود لا دين إلا دين محمد بن عبد اللّه و علم دو مرا بر كوه ابو قبيس زدند الخ . و علم سوم را بر بام كعبه بزد و بر او نوشته بود طوبى لمن آمن بمحمد و الويل لمن كفر به ورد عليه حرفا مما ياتى به من عند ربه . و علم چهارم را به بيت المقدس بزد و بر او نوشته بود لا غالب إلّا اللّه و النصر للّه و لمحمد و ملكى بر كوه ابو قبيس ندا كرد كه اى اهل مكه ايمان بياوريد به خدا و پيغمبر او ايمان بياوريد به نورى كه فرستاديم . پس حقتعالى ابرى فرستاد بر بالاى كعبه كه زعفران و مشك و عنبر كرد و بتها برو در افتادند و جبرئيل قنديل سرخى آورد و در كعبهء آويخت كه بروغن روشنى مىبخشيد و در آن شب در هر تورات و انجيل و زبور كه در عالم بود در زير نام شريف آن حضرت قطره خون نمايان شد زيراكه آن حضرت مامور بشمشير بود و در هر دير و صومعه كه بود در آن شب بمحراب او نوشته شد كه بدانيد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولد گرديد . پس آمنه در را گشود و بيرون و غرايبى كه ديده بود براى پدر و مادر نقل