شيخ ذبيح الله محلاتى
400
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ترا غمگين مىبينم زرقا گفت اى خواهر من راز خود را از تو پنهان نمىدارم و غمى كه من در دل دارم غم آمنه است كه مرا آوارهء ديار خود گردانيده است و اين آمنه حامله است به فرزندى كه بتها را بشكند و بتكدههاى روى زمين را خراب بكند و تو مىدانى كه صبر كردن بر آتش سوزان آسانتر است از صبر كردن بر مذلت و خوارى آه اگر كسى مىيافتم كه مرا اعانت كند بر قتل آمنة البتّه او را از مال دنيا توانگر مىكردم و هرچه آرزوى او بود برمىآوردم پس كيسهء زرى برداشت و در نزد تكنا بگذاشت چون تكنا ديدهاش بر زر افتاد دل از دست بداد و گفت اى زرقا امر بزرگى اراده كردى ولى من چون مشاطهء زنان بنى هاشم باشم توانم اين كار به پاى برد به شرط اينكه مردان بنى هاشم را از من مشغول گردانى زرقا خوشحال گرديد گفت روا باشد و بدان اى تكنا كه تدبيرش چنين است كه اين خنجر زهرآلود را بستاني و در وقت مشاطكى آمنه خنجر را بر او زن كه چون زهر در بدن او كارگر شود البتّه از حليهء حيوة عارى گردد و لو زخم تو كارگر نشود و تو دل خوشدار كه چون ديه بر تو لازم گردد من عوض يك ديه ده ديه بدهم به غير آنچه الحال من به تو مىدهم و هر سعى كه مرا مقدور باشد در خلاصى تو مىكنم . تكنا گفت قبول كردم اكنون بنى هاشم را از من مشغول گردان پس زرقاء روز ديگر وليمه بر پا كرد و جميع اعيان و اشراف مكه را دعوت نمود و شراب بسيار در وليمه حاضر كرد و شتران بسيار بكشت و چون ايشان را مشغول اكل و شرب گردانيد تكنا را گفت اكنون وقت است فرصت از دست مده تكنا خنجر زهرآلود را گرفت و در زير جامه خود پنهان كرد و روانه خانهء آمنه خاتون گرديد چون داخل خانه شد آمنه او را نوازش كرده فرمود چرا دير بخانهء ما آمدي و هرگز عادت تو نبود كه اين مقدار از من مفارقت بنمائى . تكنا گفت اى خاتون من بغم روزگار خود درمانده بودم و اگر نعمت شما بر ما نبود به بدترين احوال بوديم اكنون اى دختر گرامى نزديك بيا تا ترا مشاطكى كنم پس آمنه در پيش روى تكنا نشست و تكنا مشغول شانه زدن بگيسوان آمنه گرديد در خلال اين حال خنجر زهرآلود را بيرون آورد كه بآمنه بزند و او را هلاك كند