شيخ ذبيح الله محلاتى

401

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

در آن حال باعجاز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دردى در دل تكنا چنان پيدا شد و قلب او را فشار داد و دستى از غيب نمودار گرديد و بر دست تكنا بزد كه خنجر از دست او افتاد و از شدت درد گفت وا حزناه آمنه چون اين فرياد بشنيد به عقب خويش نظر نمود و آن خنجر زهرآلود بديد نعره بزد زنان از هر سو بدويدند و تكنا را بگرفتند و گفتند اى ملعونه بچه تقصير مىخواستى آمنه را بقتل برسانى تكنا گفت مىخواستم او را بكشم و خدا را شكر مىكنم كه او را نصرت نمود و بلا را از او دور گردانيد پس آمنه شكر الهى را بتقديم رسانيد و چون زنان از سبب اين ارادهء شنيعه سؤال كردند تكنا قصهء زرقا را از اول تا به آخر بيان نموده و گفت زرقا را قبل از اينكه از دست شما برود و فرار كند او را دريابيد . پس تكنا نعرهء بزد و بىهوش گرديد و در همان بىهوشى جان بداد چون اين خبر به بنى هاشم رسيده صغير و كبير آنها جمع شدند و بعد از اطلاع بر واقعه بطلب زرقا بيرون رفتند عبد المطلب فرمود زرقاى ميشومه را دريابيد كه بيرون نرود آن ملعونه چون مطلع شد فرار كرد و اين زرقا ملكه يمن و اعلم كاهنان بود و بسبب كهانت و سحر بر آن مملكت غالب شده بود و چشم او تا سه روز راه را مىديد مثل كسى كه از نزديك ببيند . داستان سطيح كاهن و شهادت او بفضل آمنه خاتون در حيوة القلوب از كتاب انوار حديث كند كه نام سطيح ربيع بن مازن بود و از ابن عباس حديث كند كه حقتعالى او را گوشتى خلق كرده بود تنها كه هيچ عصب و استخوان در بدن او نبود به غير از سروگردن او از پاها تا به چنبرهء گردن او را مىپيچيدند و هيچ عضوى از او حركت نمىكرد به غير از زبان و هرگاه مىخواستند او را به جائى نقل بدهند او را در جريدهاى خرما مىگذاشتند و حمل مىكردند و در هم مىپيچيدند و هرگاه او را زمين مىگذاردند او را از هم باز مىكردند و بر روى