شيخ ذبيح الله محلاتى
393
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
عبد اللّه خواب مهيبى ديد و با پدر خود عبد المطلب گفت كه در خواب ديدم كه ميمونى چند قصد من كردند و شمشيرهائى در دست داشتند و آنها را بهسوى من حركت مىدادند و بر من حمله مىكردند پس بلند شدم و بهسوى هوا و آتشى آمد همه را بسوخت . عبد المطلب گفت اى فرزند خداوند متعال ترا از هر بليتى نجاة خواهد داد تو حاسدان بسيار دارى براى اين نورى كه در روى تو است اما اگر تمام اهل زمين اتفاق كنند نتوانند بر تو ضرري وارد بياورند اين نور وديعهء خداست و نور خاتم پيغمبران است حقتعالى او را حفظ مىنمايد و در اكثر ايام عبد المطلب و عبد اللّه به شكار مىرفتند و آن كافران از بيم عبد المطلب جرات نداشتند كارى بنمايند تا اينكه روزى عبد اللّه تنها به شكار رفته بود ملعون هيوبا گفت بهمراهان خود كه شتاب كنيد و فرصت را از دست ندهيد پس شمشيرهاى خود را زير جامهاى خود بستند و بشتاب از عقب عبد اللّه روانهء بيابان شدند وقتى رسيدند كه عبد اللّه در ميان دره شكارى بدست كرده او را ذبح مىكند يهودان اطراف دره را گرفتند و قصد آن جناب كردند آن حضرت فرمود از جان من چه مىخواهيد كه من بشما ضرري نرسانيدم و از شما كسى را نكشتم و مالى از شما نبردم آن جماعت متعرض جواب عبد اللّه نشدند و از هر طرف به او حمله مىكردند عبد اللّه در پس سنگى نشست چهار تير بچله كمان گذارد و بهر تيري كافرى بكشت يهودان از راه حيله فرياد برداشتند كه ما را با تو جنگ نيست براى چه ما را تيرباران مىكنى ما غلامى گم كرده بوديم چون تو را از دور بديديم گمان كرديم غلام ما است عبد اللّه بعذر ناموجه ايشان بخنديد و بر اسب خود سوار شد كه از ميان آنها عبور كند دوباره بر او حمله كردند و جرأت نزديك آمدن نداشتند با سنگ آن گوهر گرانبها را اذيت مىرسانيدند عبد اللّه شمشير كشيد و بر آنها حمله كرد در آن حال عبد المطلب با سائر فرزندان و جمع كثيرى از قبائل عرب رسيدند عبد المطلّب فرمود اى نور ديده اين بود تأويل خواب تو و سبب آمدن بنى هاشم به سروقت عبد اللّه اين بود كه هنگامى كه