شيخ ذبيح الله محلاتى

394

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

يهود بر عبد اللّه حمله بردند وهب بن عبد مناف از دور مطلب را فهميد چون كثرت دشمن را بديد بشتاب برق و سحاب خود را بعبد المطلب رسانيد و گفت دريابيد عبد اللّه را كه در فلان دره با دشمن در زدوخورد مىباشد . عبد المطلب با سائر فرزندان شمشيرهاى خود برداشتند و فرصت اينكه اسبها را زين بنمايند نبود سوار اسبهاى عريان شدند و بشتاب هرچه تمام‌تر خود را بعبد اللّه رسانيدند . يهود چون بنى هاشم را ديدند بهلاك خود يقين كردند جمعى از آنها در پس سنگى خود را مخفى كردند در حال بقدرت حقتعالى سنگ در غلطيد بر روى آنها و همه را هلاك نمود بنى هاشم بقيهء يهودان را خواستند بقتل برسانند گفتند ما را چندان مهلت گذاريد كه با مردم مكه محاسبات تجارتى داريم هرگاه آن محاسبات را مفروق كرديم هرچه مىخواهيد بكنيد . پس دستهاى آنها را به عقب بستند و بسوى مكه برگردانيدند و مردم مكه آنها را سنگ‌باران مىكردند و لعنت مىنمودند عبد المطلب فرمان كرد آنها را در خانهء وهب بن عبد مناف محبوس نمايد تا مردم مكه بحسابات خود برسند . چون وهب بن عبد مناف به خانه مراجعت كرد با عيال خود برّه گفت اى برّه امروز از عبد اللّه فرزند عبد المطلب امرى چند مشاهده كردم كه از هيچيك از شجاعان عرب نديده بودم عبد اللّه علاوه بر آن نور و ضيائى كه دارد در تمامت عرب نظير ندارد امروز ديدم چون يهودان او را در ميان گرفتند ديدم افواج ملائكه از آسمان بسوى او فرود آمدند براى نصرت او اكنون برخيز برو بخانهء عبد المطلب و استدعا كن شايد آمنه دختر ما را قبول كند . برّه گفت اين چه سخن است كه مىگويى چگونه عبد المطلب راضى مىشود و حال آنكه ملوك و اشراف قبائل خواستند به او دختر بدهند و او قبول نكرده است چگونه به دختر ما راضى مىشود . وهب گفت من امروز به ايشان حق بزرگ ثابت كرده‌ام كه آنها را از حال عبد اللّه