شيخ ذبيح الله محلاتى

39

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هارون اللهم فانت تعلم ما نخفي و ما نعلن و ما يخفى عليك شىء فى الارض و لا فى السماء توفني مسلما و الحقني بالصالحين ) و ازين پيش ياد كرديم اين قصه را و بجاى حذيفه در آن روايت زبير مذكور است و بردن امير المؤمنين فاطمه را بدر خانه مهاجر و انصار ايضا سبق ذكر يافت و اين مطلب در نزد اهل سنت ايضا مسلم است . ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغة مىگويد : امير المؤمنين نيمه‌شبى فاطمه را بر دراز گوشى سوار كرده همراه خود برمىداشت بدر خانه مهاجر و انصار برده و از آنها طلب يارى مىنمود و فاطمه نيز آنها را بنصرت على عليه السّلام مىخواند در جواب مىگفتند كه اى دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم ما با ابو بكر بيعت كرديم و امر گذشته و اگر قبل از اين بيعت پسر عم تو ما را به بيعت خود مىخواند با او بيعت مىكرديم و از او نمىگذشتيم امير المؤمنين فرمود چگونه براى من جائز بود كه جنازه رسول خدا را بگذارم و در طلب خلافت بشتابم فاطمه فرمود على عليه السّلام نكرد مگر آنچه را كه شايسته او بود و كردند آنچه را كه خداى تعالى پاداش اعمال آنها را خواهد داد . و نيز ابن ابى الحديد گويد : كه از كلام معاويه مشهور است كه بعلى عليه السّلام نوشت از شام به اين مضمون « عهد و زمان ديروز تو هنوز از ياد بدر نرفته كه زوجه خود را شبانه همراه برمىداشتى و بر دراز گوشى سوار مىنمودى و هر دو دست تو در دست دو فرزندت حسن و حسين بود هنگامى كه مردم با ابي بكر بيعت مىكردند و تو باقى نگذاشتى احدى از اهل بدر و سابقين را مگر آنكه آنها را به يارى خود خواندى و تو با زوجه‌ات براى انتصار به نزد آنها رفتى و گفتى بيائيد و مرا نصرت كنيد و همىخواستى مردم را كوچ دهى ولى كسى ترا اجابت نكرد مگر چهار نفر يا پنج نفر بجان خودم قسم اگر تو برحق بودي هرآينه ترا اجابت مىنمودند ولى ادعاى تو در اين امر بر باطل بود ! ! و حرفى را ندانسته بر زبان جاري كردى و امر خلافت را كه بدان نرسى نشانه گذاشتى و هدف بساختى ! !