شيخ ذبيح الله محلاتى
38
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مير سيد ، قسم به آن خدائى كه دانه را شكافته و آفريدگان را از كتم عدم بعرصه وجود آورده كه شما حتما و جزما مىدانيد كه اميرالمؤمنينم و رباني اين امت و وصي حضرت رسالت و عالم بكتاب و سنت من هستم و منم كه از انوار علوم من براى شما نجات حاصل شود و منم برگزيده پروردگار و مترجم قرآن و مفسر آيات خداوندگار و عالم بمصالح ليل و نهار از اصلاح و فساد امور شما و اكنون نزديك است آنچه وعده شد بر شما فرود آيد از عذاب و امتحان چنانچه بر امم سالفه نازل شده و عنقريب است كه خداوند متعال شما را در مورد حساب درآورد و از ائمه و مقتدايان شما سؤال نمايد و مؤاخذه نمايد كه با آنها محشور خواهيد شد و بسوى خداوند عز و جل بازگشت خواهيد نمود آگاه باشيد به خدا قسم كه اگر بعدد اصحاب طالوت يا اصحاب بدر كه سيصد و سيزده نفر بيش نبودند مرا يار و ناصر بود شما را با شمشير خود مىزدم تا آنكه رو به حق آريد و بسوى دين صحيح و صدق بازگرديد چه آنكه ضربات شمشير مسدودكننده راه كفر و نفاق باشد و از براى رفق و مدارا بهتر است ( پس فرمود ) بار الها حكمفرما ما بين ما و اين گروه بدانچه سزاوار است و تو نيكوترين حاكمى . راوى گويد : كه امير المؤمنين بعد از اين خطبه از مسجد بيرون آمد در اثناى عبور از زمين ريگزارى گذشت سى عدد گوسفند در آنجا مىچريدند حضرت فرمود به خدا قسم اگر بعدد اين گوسفندان مرا ناصر و معين بود هرآينه پسر خورنده مگسها را از منبر رسول خدا به زير مىآوردم و او را از ملك و سلطنت خلع مىكردم . راوى گفت : چون امير المؤمنين آن روز را به آخر رسانيد سيصد و شصت نفر با آن حضرت بيعت كردند كه تا دم مرك ايستادگى داشته باشند امير المؤمنين آنها را فرمود كه فردا سرهاى خود را بتراشيد و در احجار الزيت نزد من آئيد چون فردا روز برآمد امير المؤمنين سر خود را بتراشيد در موعد خود حاضر شد ولى هيچكدام از قوم سر خود را نتراشيدند و در ميعادگاه حاضر نشدند مگر ابو ذر و عمار و مقداد و سلمان و حذيفة بن يمان چون آن حضرت اوضاع را چنان ديد هر دو دست به طرف آسمان بلند كرد و عرض كرد ( اللهم ان القوم استضعفوني كما استضعف بنو اسرائيل