شيخ ذبيح الله محلاتى

377

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

چون سال پنجاه هشت از هجرت شد معاوية بن ابى سفيان جهت بيعت پسر خود يزيد بمدينه آمد امام حسين و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن زبير را برنجانيد عايشه زبان ملامت و اعتراض بر وى بگشاد معاويه در خانهء خويش چاهى كند سر آن را بخاشاك پوشانيد و كرسي از آب‌نوس بر زبر آن نهاد آنگاه عايشه را بضيافت طلب داشت و بر آن كرسى نشانيد تا در آن چاه افتاد و معاويه سر آن چاه را بآهك مضبوط نموده از مدينه به مكه رفت ) . و حكيم سنائى كه از شعراء معروف اهل سنت است در كتاب حديقه در آخر صفت حرب جمل گفته عاقبت هم بدست آن ياغى * شد شهيد بكشتش آن طاغى آنكه با جفت مصطفى زين‌سان * بد كند مرو را تو مرد مخوان و كامل بهائى در ص 456 در فصل شانزدهم از باب بيست و هفتم مطلب را كاملا نوشته اگرچه ايشان از علماء شيعه هستند ولى بعد از نقل كلمات علماء اهل سنت معلوم مىشود كه مطلب همين نحو است كه كامل بهائى نوشته مىفرمايد چون معاويه به مكه رسيد تا براى يزيد بيعت بستاند و جملهء حجاز و عراق بر او و يزيد بيعت كرده بودند عايشه تهديد فرستاد كه برادرم محمد ابى بكر را كشتى و براى يزيد بيعت مىستانى عمرو بن عاص با معاويه گفت اگر عايشه بر تو تشنيع كند بيم آن مىرود كه خلق بر تو بشورند كار خود را درياب معاويه ابو هريره و شرجيل را با هداياى بسيار بوى فرستاد و درخواست نمود كه كلبهء ما را بقدوم خود منور و مزين بفرمائى و چاهى بكند و سر او را بست و فرشى گرانمايه آنجا بگسترد و كرسي بر سر آن نهاد و وقت نماز خفتن او را بخواند و گفت چندين هزار دينار نثار خواهم كرد عايشه با غلام خود در وقت نماز خفتن بر الاغ مصرى سوار شد و بر معاويه وارد گرديد معاويه مقدم او را بزرگ شمرد و بدان كرسى اشارت نمود كه بنشيند چون بر آنجا نشست بچاه فرورفت در حال فرمان داد تا غلام و درازگوش او را هم بچاه انداختند و خاك انباشتند و كسي از اين قصه آگاه نبود مگر حضرت سيد الشهداء و كسان معاويه و رفته‌رفته مطلب بر سر زبانها افتاد ولى كسى جرئت اظهار نداشت و بكنايه شعرى ساخته‌اند