شيخ ذبيح الله محلاتى
376
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بىحرمتى بنمايد تا بواسطهء منع عايشه چند چوبهء تير بر جنازهء آن حضرت وارد بشود انصفونا ان كنتم مؤمنين . و اما تمسك عامه براى توبهء عايشه باينكه هرگاه متذكر وقعه جمل مىشد چندان مىگريست كه مقنعه او تر مىشد . مردود بواسطه اينكه اين گريه از كجا معلوم شد كه براى ندامت و توبه و پشيمانى باشد بلكه براى اين بود كه چرا به مقصود نرسيد و چرا طلحه كشته گرديد و چرا خلافت بقبيلهء يتم منتقل نگرديد چنان كه اول بود و چرا صحابهء كبار او را بد مىگويند و چرا بنى هاشم او را نفرين مىكنند و چرا ازدواج رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همه از خانهء او پا كشيدند و از او اعراض كردند و بني اميه هم چون بر مركب خلافت سوار شدند روى از او بگردانيدند و برادرش محمد را كشتند و بدن او را آتش زدند و برادر ديگرش عبد الرحمن را هم در مقام قتلش برآمدند كه چرا ولايت عهد يزيد را قبول نمىكند بلكه موافق بعضى از كلمات مورخين معاويه عايشه را كشت و بنى اميه اين مطلب را مخفى كردند و براى وفاتش چيزهائى درست كردند كه اين مطلب مستور بماند و بمقام معاويه ضررى وارد نشود ولى روزگار اين اسرار را از پرده بيرون انداخت جلال الدّين سيوطى كه از اكابر اهل سنت است و فضائل او در نزد حضرات اهل سنت چون طشت از بام افتاده است در كتاب اخبار الاوائل بنا بر نقل صاحب تشييد ص 418 . از طبع هند در اوليات معاويه گفته آن معاويه اول من ركب بين الصفا و المروة و اول من اظهر شرب النبيذ و الغناء و اكل الطين و اباحه و كان على منبر رسول اللّه ياخذ البيعة ليزيد فاخرجت عائشة رأسها من الحجرة و قالت له صه صه هل استدعى الشيوخ لبنيهم البيعة قال لا قالت فبمن تقتدي انت فخجل و نزل عن المنبر و بنى لها حفرة فوقعت فيها و ماتت انتهى ) . و غياث الدّين خواوندام شافعى در كتاب حبيب السير و حافظ ابى در تاريخ خود و علامهء زمخشرى در ربيع الابرار و صاحب كامل السقيفه همه روايت كردند كه