شيخ ذبيح الله محلاتى
375
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و اين مطلب در كتب معتبرهء اهل سنت و جماعت است ابن ابى الحديد در ج 4 ص 18 طبع مصر روايت كرده گفته ( فاما يحيى بن الحسن صاحب كتاب النسب روى ان عائشة ركبت ذلك اليوم بغلا و استنفر بنى اميه مروان بن حكم و من كان هناك منهم و من حشمهم و هو قول القائل يوم على بغل و يوم على جمل ) . و محمد خواوند شاه در روضة الصفا ج 2 ص 7 گفته در بعضى از روايات آمده كه جهت امير المؤمنين عليه السّلام حسن قبرى بنزديك قبر حضرت رسالت كندند و جنازهء آن حضرت را بردند براى دفن و قبل از دفن عايشه مطلع گرديد بر استرى سوار شده به آن موضع رفت بمنع مشغول گرديده شيعه امير المؤمنين على بنياد غوغا كردند چندانكه سعى كردند مفيد نيفتاد چه مردم به دو فرقه شدند و بجانب يكديگر تير انداختهاند چند تير به جنازه رسيد آنگاه امام حسين بنا بر وصيت امير المؤمنين حسن عليه السّلام جنازه را در بقيع بردند دفن كردند . و احمد بن محمد المنوفي الحنفي در ترجمهء تاريخ اعثم و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص ص 122 از ابن سعد و واقدى حديث كرده است كه چون امام حسن محتضر شد فرمود مرا در نزد جدم دفن بنمائيد و حسين اراده كرد كه در حجرهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را دفن كنند بنو اميه و مروان قيام كردند با سعيد بن العاص كه در آنوقت والى مدينه بود و در مقام منع برآمدند . ابو هريره گفت اگر پسرى از موسى بن عمران از دنيا مىرفت آيا او را در نزد پدرش دفن نمىكردند عايشه گفت لا يدفن مع رسول اللّه احد ) پس روايتى را كه واقدى و ابن ابى الحديد و سبط ابن جوزى و منوفى و اعثم كوفي و محمد خواوند شاه و كذا ابن شحنة در روضة المناظر و صاحب حبيب السير و ابو الفداء در تاريخ مختصر و يحيى بن الحسن و ديگران آن را نقل كردند كه عايشه منع كرد امام حسن را در نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دفن بنمايند حال چگونه توان احتمال داد كه عايشه نادم شده و توبه كرده كه بعد از پانزده سال از وقعه جمل باز چنان آتش حسد و بغض و عداوت در سينهء او مشتعل شده كه جنازهء پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را چنين