شيخ ذبيح الله محلاتى
374
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
رسول خدا است و خود عايشه در حق او گفته عمار از فرق سر تا پاشنهء پا مملو از ايمان است . ابن اثير جزري در كامل در حوادث سنه 36 ص 200 و محمد بن جرير طبري در سنة مذكوره ص 219 گفتهاند چون هودج عايشه بر زمين ساقط شد برادرش محمد بن ابى بكر با عمار هودج را بكنارى كشيدند و محمد دست در هودج برده گفت اين كيست محمد گفت برادر نيكوكار تو است . عايشه گفت بلكه فرزند عاق هستى محمد گفت آيا زخمى به تو وارد شده است عايشه گفت ترا با من چهكار است محمد فرمود هنوز در گمراهى هستى گفت نه بلكه در هدايت مىباشم عمار فرمود چگونه ديدى ضرب دست فرزندان خود را اى مادر عايشه گفت من مادر تو نيستم الى آخر ) . حقير گويد عجب لطيفهاى در كلام عايشه است كه بعمار مىگويد من مادر تو نيستم اگر غرضش اين است كه من مادر مؤمنانم و تو مؤمن نيستى كفايت مىكند در بغض و عناد عايشه نسبت بامير المؤمنين و اصحاب او و اگر غرض او اين است كه تو مؤمنى و من مادر مؤمنان نيستم فنعوذ باللّه من ذلك و بروايت واقدى و ثقفى عايشه بعمار گفت اى عمار از خدا بترس عمر تو به آخر رسيده يعنى پيرمرد شدى و استخوان تو ضعيف شده و اجل تو نزديك رسيده و دين خود را براى پسر ابو طالب از دست دادى الخ . اكنون ما مىپرسيم اين سخنان علامت توبه و انقياد است انصفونا ان كنتم مؤمنين . و سادسا اگر عايشه توبه كرده بود و بر خطاي خود معترف شده بود هرگز متصدى امري نمىشد كه تا بامروز دلهاى مؤمنين جريحهدار است و آن اين است كه هنگام دفن امام حسن مجتبى بر قاطرى سوار شد و بنى اميه را بدور خود جمع كرد و مانع شد كه جنازهء آن حضرت را داخل حرم پيغمبر بنمايند تا كار به تيراندازى رسيد بني هاشم گفتند ما نمىخواهيم او را در نزد پيغمبر دفن كنيم بلكه براى اينكه عهدى تازه كند عايشه گفت هرگز نخواهد شد .