شيخ ذبيح الله محلاتى

373

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

يعنى مرحبا به اين غلامى كه همچه خبرى براى من آورد كه ديدهء مرا به آن روشن گردانيد و چندان كلام عايشه فظيع بود كه زينب دختر ابى سلمه بمحض شنيدن از جا در رفت و بعايشه همچنين خطاب كرد كه دربارهء على چنين سخنان مىگويى و اظهار فرح مىنمائى عايشه بلا مهابا بعذر بدتر از گناه متعذر گرديد كه من فراموش كردم و از روى فراموشى چنين سخنى گفتم هرگاه باز چنين سخنانى بگويم مرا متذكر كنيد و سياق اين عبارت بادنى بصيرى واضح است كه عايشه اين عذر را از روي استهزاء گفت اكنون ما مىپرسيم اين علامت توبهء مىباشد انصفونا ان كنتم مؤمنين . و نيز محمد بن اسحاق از جناده روايت كرده كه عايشه چون بمدينه مراجعت كرد از بصره هميشهء اوقات مردم را بحرب على بن ابى طالب تحريص مىكرد و اسود بن ابو البحترى را بنزد معاويه فرستاد در شام و او را بر جنگ آن حضرت تحريص مىكرد و مكتوبى به معاويه نوشت كه مردم شام را تحريص بنمايد بر قتال با على عليه السّلام حقير گويد اين كردار و گفتارى را كه علماء سنت در حق عايشه نوشته‌اند مؤيد است آنچه را كه شيعه نوشته است از جمله علامهء مجلسى در فتن بحار كه چون حضرت امام حسن عليه السّلام بعد از صلح با معاويه بمدينه مراجعت نمود ازواج رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بتعزيت و سرسلامتى او آمدند و عايشه بنا بر بعضى روايات تمارض كرد تا امهات مؤمنين او را سرزنش كردند الى آخر آنچه در ترجمهء ام سلمه گذشت . و نيز از مسروق روايت كرده است كه من داخل شدم بر عايشه و در خدمت او نشستم سماع حديث مىكردم در خلال اينكه مرا حديث مىكرد غلام خود را بخواند چون غلام آمد ديدم غلام اسودى است نامش عبد الرحمن پس عايشه گفت اى مسروق آيا مىدانى چرا نام اين غلام اسود را عبد الرحمن نهادم مسروق مىگويد گفتم نمىدانم عايشه گفت به جهت حبى كه با عبد الرحمن بن ملجم دارم . و خامسا اگر عايشه توبه كرده بود و بر خطاى خود معترف شده بود و عزم خود را جزم كرده بود بر اطاعت و انقياد هرگز نسبت با عمار ياسر اين مخاصمه و محاجه را نمىكرد كه كاشف از نهايت بغض و عداوت او است آن هم با عمارى كه از اعاظم اصحاب