شيخ ذبيح الله محلاتى
360
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مروان بدين شعر تمثل جست حرق قيس على البلاد حتى * اذا اضطرمت نارها احجما يعنى قيس آتش در جهان زد چون نيك افروخته گشت خود را بكنارى كشيد يعنى چون كار عثمان بساختى و مردم را بر او شورانيدى اينك كنارى گرفتى عايشه گفت اى مروان چنان مىدانى كه من عثمان را نشناختهام سوگند باخداى كه آرزوى من اينست كه عثمان را در غراره كنند و بجاى طوق در گردن من اندازند و من آن غراره را ببرم تا بدرياى سبز دراندازم مروان گفت هم در پايان كار آنچه در دل داشتى از پرده بيرون انداختى عايشه گفت چنين است اين بگفت و بجانب مكه روان شد عبد اللّه بن عباس را ملاقات كرد عايشه او را گفت اى عبد اللّه ابن عباس خداى تعالى ترا عقلى و فضلى و بيانى داده است زينهار مردم را از كشتن اين طاغى ( يعنى عثمان ) بازنداري كه او بر قوم خويشتن همچنان شوم است كه ابو سفيان روز جنگ بدر بر قوم خود شوم بود اين سخن بگفت و مركب براند و عثمان را در آن دربندان مضيق بگذاشت انتهى بالفاظه ) و ابن سعد در طبقات و بلاذرى در انساب و ابن عبد ربه در عقد الفريد و طبرى و ديگران نظائر مذكور را تراى گفتهاند و از مجموع أنها كاملا روشن شد كه بلاشك عايشه مردم را بر قتل عثمان تحريص مىكرد و قتل او را واجب مىديد و هرگاه عثمان اين مىشنيد آيه مذكوره را در مقابل او قرائت مىكرد از آن كفر عايشه قصد مىكرد و عايشه هم او را نعثلى مىگفت بآواز بلند در مجالس و محافل اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا اعلان مىكرد و حكم بقتلش مىداد و قاتلانش را از صاحبان بصائر و نيات صادقه مىدانست و عثمان را ضايعكنندهء سنت پيغمبر معرفى مىكرد و ابن عباس را وصيت مىكرد كه مبادا مردم را از قتل عثمان بازدارد اكنون برادران ما از ابناء سنت چاره ندارند مگر آنكه يكى از شقوق سهگانه را قبول كنند يا بگويند آنچه در كتب علماء ما نوشتهاند كذب محض است ما مىگوئيم اين اعتقاد لازمه دارد كه آنچه در مناقب مشايخ ثلاثه و عايشه و حفصه نوشتهاند ايضا دروغ است بطريق اولى براى اينكه در نقل مناقب نفع آنها است بلكه