شيخ ذبيح الله محلاتى

357

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

محبوب‌ترين زنان نزد من عايشه است انصفونا ان كنتم مؤمنين منها قوله فلما ثقل رسول اللّه فى مرضه انفذ جيش اسامه و جعل فيه ابا بكر الى ان قال فكان من عود ابى بكر من جيش اسامه بارسالها اليه و اعلامها اياه بان النبى يموت الى آخر ) . حاصل عبارت ابو يعقوب مضمونش اين است كه مىگويد چون رسول خدا مرضش سنگين گرديد اسامة بن زيد را فرمان داد كه مردم مدينه را از انصار و مهاجرين جمع بنمايد و بيرون بروند و ابو بكر در ميان آنها بود و عايشه فرستاد و ابو بكر را طلبيد با اينكه رسول خدا فرمود لعن اللّه من تخلف عن جيش اسامه سپس پدرش را امر كرد كه برو بجاى رسول خدا امامت جماعت بنما و كلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود ان كن لصويحبات يوسف براى همين كار عايشه بود كه بدون اجازهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پدرش را براى امامت جماعت به مسجد فرستاد و على در نزد اصحاب خود شكايت از عايشه مىكرد و در خلوت بعايشه نفرين مىكرد و چون امر خلافت ابو بكر انجام گرفت سخنانى از عايشه بعلى و فاطمه مير سيد كه ايشان را بغضب مىآورد و چون على و فاطمه مقهور شدند عايشه شماتت كرد و چون فاطمه از دنيا رفت زوجات رسول خدا به سرسلامتى على عليه السّلام آمدند مگر عايشه و عذر آورد كه من مريض بودم ) ابن ابى الحديد بعد از اينكه كلام ابو يعقوب را مفصلا نقل مىكند بابو يعقوب مىگويد تو مىگويى عايشه پدرش را براى نماز تعيين كرد گفت من نمىگويم على بن ابى طالب مىگويد او حاضر و من حاضر نبودم . بالجمله همين عبارت ابو يعقوب كه در كردار و گفتار عايشه نوشته خط نسخ بر جميع فضائل عايشه مىكشد . ( تحريض و ترغيب عايشه مردم را بقتل عثمان ) ابن اثير جزرى در كامل التواريخ گفته « 1 » كه ابن ام كلاب نامش عبيد بن ابى سلمه از قبيلهء بنى ليث در بين مكه و مدينه عايشه او را ملاقات كرده و احوال مدينه

--> ( 1 ) در حوادث سنه ست و ثلاثين ص 80