شيخ ذبيح الله محلاتى

356

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

عايشه كه با فاطمه كينه بورزد و به او حسد ببرد و دشمنى بنمايد كه چرا پيغمبر اين همه اكرام از فاطمه مىنمايد و احاديث متواتره كه آن را در جلد اول نقل كرديم كه رسول خدا فرمود فاطمه پارهء تن من است اذيت مىكند مرا هرچه فاطمه را اذيت كند الخ همه را بطاق نسيان بگذارد و چندان آن مخدره را اذيت كند كه شكايت به پدر بزرگوارش بنمايد بتصريح ابو يعقوب مذكور و گاهى بامير المؤمنين شكايت بنمايد آيا اين دشمنى عايشه با فاطمه با اين احاديث متواتره در حق فاطمه چگونه خواهد بود انصفونا ان كنتم مؤمنين . منها قوله و كان هذا و امثاله يوجب زيادة الضغن عند عائشة الخ ) آيا سزاوار بود از براى عايشه كه هرچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تجليل على و فاطمه مىنمود بر بغض و كينه و حسد عايشه اضافه مىشد و مرارا عايشه رسول خدا را بغضب آورده و عبد العزيز دهلوي در تحفه در رد جواب مطاعن ابى بكر گفته اغضاب بنى كفر است ابو يعقوب و ديگران تصريح دارند كه على عليه السّلام به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد گرديد حضرت او را در كنار خود نشانيد عايشه گفت جايى پيدا نكردى مگر اينكه روى زانوى من بنشينى رسول خدا در غضب شد الخ منها قوله ثم بعث ابا بكر بسورة البراءة إلى مكه ثم عزل عنها بصهره فقدح ذلك ايضا فى نفس عائشة الخ ) . اين عبارت مىگويد عايشه از عزل پدرش از بردن سورهء برائه بدش آمد كه چرا پدر مرا عزل كرد و على را فرستاد تا اينكه گويد تهمتى كه بماريهء قبطيه زدند كشف خلاف آن امرى بود محسوس كه جاى شك براى كسى نماند بخلاف تهمتى كه بعايشه زدند كشف خلاف آن بنزول قرآن بود كه مؤمنين فقط تصديق كردند و بواسطهء تولد ابراهيم فرزند رسول خدا سينهء عايشه تنگ شد و گفت آنچه را گفت چون ابراهيم وفات كرد عايشه شماتت نمود الخ ) ما مىپرسيم كه اين كردار و گفتار عايشه خانم آيا مكذب اين حديث نيست كه معاذ اللّه پيغمبر فرموده باشد محبوب‌ترين مردان نزد من ابو بكر است و