شيخ ذبيح الله محلاتى

349

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و انصاريه يك نفر مراد باشد كه اولا قرشى بوده بعد در عشيره درس شوهر كرده معروف بدوسيه شده چون بمدينه آمده و شوهرى از انصار اختيار كرده معروفه بانصاريه شده يا آنكه نسبت او بانصار نسبت بمعنى اعم باشد و نيز عسقلانى حديث كند از ابن عباس كه اسلام در قلب ام شريك افتاد در مكه و بشرف اسلام مشرف شد و او يكى از زنان قريش كه از قبيلهء عامر بن لوي بود و در حبالهء نكاح ابى العسكر دوسى بود چون بشرف اسلام مشرف شد به خانه‌هاى زنان قريش مىرفت و خفية آنها را دعوت باسلام مىنمود و همى سرا تحريص و ترغيب مىفرمود تا اينكه مشركين مكه از حال او مطلع گرديدند پس او را گرفتند و گفتند اگر بواسطهء احترام عشيرهء تو نبود هرآينه ترا هلاك مىكرديم پس او را بر شتر بىجهاز سوار كردند و به اين حالت روانهء مدينه نمودند ام شريك گويد و جماعتى كه بر من موكل بودند چون به منزل مىرسيديم مرا در آفتاب گرم مىانداختند و خود در سايهء خيمهاى خويش استراحت مىكردند سه شبانه‌روز بر من گذشت كه مرا طعامى و شرابى ندادند و در هواي گرم مرا در آفتاب نگاه مىداشتند تا اينكه مشرف به هلاكت شدم در اين موقع بناگاه برودتى احساس كردم چون نظر كردم دلوى مملو از آب سرد در پيش روى من معلق است من شربتى از آن آشاميدم دلو بالا رفت دوباره فرود شد از آن آشاميدم و بقيهء آن را بر سر و بدن خود ريختم دلو ناپديد شد . موكلين من چون از خواب بيدار شدند اثر آن را بر بدن من ديدند و مرا ريّان و خندان مشاهده كردند گفتند تو از راويهء ما رفته‌اى و آب آشاميدى من قسم ياد كردم و قصه خود را نقل نمودم چون بر سر راويه‌هاى خود رفتند آنها را به حال خود يافتند گفتند اكنون بر ما معلوم شد كه دين تو بهتر از دين ماست از بركت اين كرامت آن جماعت بشرف اسلام مشرف شدند . پس ام شريك وارد مدينه شد و خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف گرديد و نفس خود را به او بخشيد و آن حضرت او را قبول كرد و اين آيه شريفه در حق ام شريك