شيخ ذبيح الله محلاتى
342
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ماه ذىالحجه سنهء هشتم هجرت و ماريهء قبطيه در خلافت عمر سنهء شانزدهم از هجرت در مدينه وفات كرد و عمر بر او نماز گذارد . و عايشه مىگفت آن مقدار كه من بماريه حسد مىبردم بديگر زوجات چنين نبودم چون ماريه زنى جميله و بيضاء بود و بيشتر اوقات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزد او بود چون خداوند متعال ابراهيم را به او داد بر عايشه گران آمد و بروايت ابن ابى الحديد و قلبش از على عليه السّلام ملول شد چون مىديد بنفس نفيس و شخص شخيص خدمت ماريه مىنمايد و اظهار سرور بولادت ابراهيم مىكند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ماريه را در عاليه كه آن را مشربهء ام ابراهيم مىگفتند منزل داد و مابور كه مردي خصى و پير بود بسيار بنزد ماريه مىآمد بعضى گفتند او پسرعموى ماريه بوده و نامش جريح بود . مجلسى در حيوة القلوب بسندهاى معتبر و موثق از تفسير على بن ابراهيم روايت كرده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه چون حضرت ابراهيم فرزند رسول خدا برحمت الهي و اصل گرديد آن حضرت محزون شد بر او بحزن شديدي . پس عايشه به آن جناب گفت كه چرا اينقدر اندوهناكى بر ابراهيم او نبود مگر فرزند جريح قبطي كه هر روز بنزد او مىآمد و بيرون مىرفت حضرت رسول بسيار در غضب شد و حضرت امير المؤمنين را طلبيد و فرمود شمشير خود را بردار و سر جريح را از براى من بياور . حضرت امير شمشير خود برداشت و عرض كرد پدر و مادرم به فداى شما مرا پى كارى كه مىفرستى سرعت كنم در اتيان آن يا صبر و تثبت به عمل آورم تا حقيقت آن بر من ظاهر شود حضرت فرمود شق ثانى را اختيار كن . پس حضرت بسوى جريح رفت او را در باغى مشاهده نمود حضرت چون در باغ را زد جريح آمد كه در بگشايد از رخنهء در آثار غضب از جبين مبارك آن حضرت مشاهده كرد و شمشير برهنه در دست آن جناب ديد ترسيد و در را نگشود حضرت