شيخ ذبيح الله محلاتى
343
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از ديوار باغ بالا رفت و جريح گريخت و حضرت از عقب او شتافت چون نزديك شد كه حضرت به او برسد بر درخت خرما بالا رفت چون حضرت بنزديك او رسيد خود را از درخت انداخت چون بر زمين افتاد عورتش گشوده شد و نظر آن حضرت بىاختيار بر عورت او افتاد ديد آلت مردى اصلا ندارد حضرت او را برداشت به خدمت رسول خدا آورد و قصه را بيان نمود . حضرت رسول جريح را فرمود بگو ببينم چرا چنين شدى عرض كرد يا رسول اللّه قاعدهء قبطيان اين است كه از خدمتكاران ايشان هركه داخل خانهء ايشان بشود او را خواجهسرا مىنمايند و قبطيان به غير قبطيان انس نمىگيرند پدر ماريه مرا با او به خدمت شما فرستاد كه بنزد او روم و خدمت او كنم و مونس او بوده باشم پس حضرت رسول فرمود كه شكر مىكنم خداوندى را كه هميشه بديها را از ما اهل بيت دور مىگرداند و كذب و دروغ كذابان را ظاهر مىكند پس حقتعالى آيات قذف را كه سنّيها مىگويند براى عايشه نازل شده در مسئلهء افك نازل فرمود . و نيز على ابن ابراهيم بسند معتبر روايت كرده است كه عبد اللّه بن بگير از حضرت امام جعفر صادق پرسيد كه فداى تو شوم آيا حضرت رسول در وقتى كه امر فرمود جريح را بكشد آيا مىدانست كه اين نسبت به او افتراست يا آنكه نمىدانست و حقتعالى بسبب تثبت كردن حضرت امير عليه السّلام كشتن را از آن قبطى رفع كرد حضرت فرمود البتّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىدانست اين نسبت افتراست و از براى مصلحت آن امر را فرمود و اگر حضرت رسول حكم جزمى بكشتن او مىنمود حضرت امير المؤمنين برنمىگشت تا او را بقتل نرساند و ليكن حضرت براى آن اين حكم را فرمود كه شايد عايشه چون بداند كه كسى بناحق بگفتهء او كشته مىشود از گناه خود برگردد و او برنگشت و بر او دشوار ننمود كه مرد مسلمانى بسبب دروغ او كشته شود . تمام شد كلام مجلسى اقول تفصيل اين مقام و ايرادات واردهء بر عايشه و احوال