شيخ ذبيح الله محلاتى

306

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حبشه و ديگرى بسوى من ) . و در ترجمهء ام ايمن بيايد چيزى كه دلالت بر علوشان اسماء مىنمايد بالجمله دشمن با كمال عنادى كه دارد دربارهء او زبان بمدح مىگشايد بلكه از ذريهء كريمه‌اش توثيق مىنمايد و مىگويد انهم خيار عباد اللّه و اسماء بنت عميس با شوهرش جعفر از كثرت اذيت مشركين مكه و خوف از ايشان بجانب حبشه هجرت نمودند و در حبشه سه پسر از او متولد گرديد عبد اللّه كه شرح حالش در ذيل ترجمهء عليا مخدره زينب بنت امير المؤمنين بيايد و ديگر عون و محمد و جعفر در حبشه با اسماء و فرزندان خود بودند تا سال هفتم از هجرت در قلاع خيبر با جمعى ديگر از مهاجرين به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف شدند و جعفر حامل هداياى نجاشى بود از جامها و فرشهاى قيمتى تمام آنها را تقديم نمود و سلام نجاشى را رسانيد و در آن هدايا قطيفه‌اى كه از رشتهاى طلا آن را بافته بودند كه بروايت بحار الانوار سه‌هزار مثقال طلا در آن به كار برده بودند رسول خدا آن را به حضرت امير مرحمت فرمودند و همان است كه آن حضرت آن را در بازار مدينه سلك سلك كرده و به فقراى مدينه قسمت نمود و يك سلك آن را براى خود ذخيره نفرمود . و سيد بن طاوس در كتاب سعد السعود اين حديث را شرح داده است پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ورود جعفر فرمودند ( ما ادرى بايهما اسر بفتح خيبر ام بقدوم جعفر ) آنگاه از روى شفقت و رحمت و رافت بجعفر نگريستند و فرمودند ( الا امنحك أ لا اعطيك أ لا احبوك فقال بلى يا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پس نماز معروف به نماز جعفر طيار را كه فضائل آن در رسائل عملية و كتب ادعيه مشحون است بوى آموختند و جعفر در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود تا در سنهء هشتم هجرت در جمادى الاولى در غزوهء موته بدرجهء رفيعهء شهادت رسيد پس از شهادت او رسول خدا در حق جعفر و ذريه او دعاى خير فرمودند و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اللهم ان جعفرا قد قدم اليك فاخلفه في ذريته با حسن ما خلفت احدا من عبادك ) . و ابن سعد در طبقات بسند خود از اسماء حديث كند كه در صبيحهء آن روز كه جعفر شهيد شد بيست فردهء پوست را دباغى كردم و آردى از براى نان خمير