شيخ ذبيح الله محلاتى

3

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و صاحب كتاب تاريخ آل عباس و واقدى و بشر بن وليد و ابن حجر در صواعق و أبو هلال عسكرى در كتاب أخبار الاوائل و حاكم أبو القاسم حسكانى و ابن أبى الحديد و غير ايشان همه اعتراف دارند كه رسول خدا در حيوة خود فدك را نحلهء فاطمه قرار داد پس هرگاه باعتراف اين اعلام سنيه فدك نحله و عطيهء پيغمبر بفاطمه بود و باجماع امت سالها در تحت تصرف فاطمه بود پس تصرف كردن أبو بكر فدك را غصب است و جاى هيچ‌گونه شك و ريبى نخواهد بود كه بفاطمه ظلم نمودند و تمسك بحديث مجعول نحن معاشر الانبياء مورد نداشته و عن‌قريب بطلان او را خواهى شنيد . دوم رد كردن بعضى خلفا فدك را خود بهترين دليل است كه أبو بكر ظلما و جورا فدك را تصرف كرد و فاطمه را از حق خود محروم نمود چه آنكه اگر اين فدك صدقهء مسلمانان بود رد كردن موضوع نداشت و علماى يكه نام برده شد تصريح دارند كه أول كسى كه فدك را رد كرد عمر بن عبد العزيز بود و أبو هلال عسكرى در كتاب أخبار الاوائل گفته كه أول كسى كه فدك را رد كرد عمر بن عبد العزيز بود ، و در بعضى روايات چنين وارد شده است كه چون خواست فدك را به بني فاطمه رد كند قريش و قضاة بنى اميه و علماء ايشان نزد او جمع شدند و او را ازين كار منع كردند كه اين طعن بر أبو بكر و عمر مىشود ، عمر بن عبد العزيز گفت آنچه صحيح در نزد من است و شما نيز به آن عالميد اين است كه فاطمه ادعا نمود فدك را و حال آنكه در تصرف او بود و او كسى نبود كه افترا به رسول خدا ببندد با اينكه على و ام أيمن شهادت دادند و حضرت فاطمه صادقه است اگرچه اقامهء بينه هم ننمايد زيراكه او سيدهء زنان أهل بهشت است و من فدك را رد مىنمايم بسوى ورثهء او و تقرب مىجويم به اين عمل خودم به رسول خدا و اميد دارم كه فاطمه و حسنين در روز قيامت مرا شفاعت بنمايند پس فدك را به امام محمد باقر ( ع ) تسليم داد و اين فدك در دست بنى فاطمه بود تا يزيد بن عبد الملك آن را غصب نمود و در دست بنى اميه بود تا أبو العباس سفاح خليفه شد و او فدك را رد كرد چون منصور خليفه شد در مرتبهء سوم غصب نمود و بقولى پسرش مهدى رد كرد بموسى بن جعفر ( ع ) تا پسرش هادى خليفه شد و آن را غصب كرد و در دست بنى العباس بود تا مأمون خليفه شد و او علما و قضاة عامه را جمع كرد