شيخ ذبيح الله محلاتى

289

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كه نوبت من بود حضرت رسول داخل شد و نور از سر و جبينش ساطع بود و دست على عليه السّلام را بدست خود گرفته بود . پس فرمود اى ام سلمه از خانه بيرون رو و خانه را از براى من خلوت كن چون از خانه بيرون رفتم آن حضرت با على مشغول راز گفتن شد و من صداي ايشان را مىشنيدم و لكن سخن ايشان را نمىفهميدم چون صحبت ايشان به طول انجاميد من بنزديك در حجره رفتم عرض كردم يا رسول اللّه رخصت مىدهى كه داخل شوم فرمود نه من با شتاب برگشتم كه نزديك بود به رو افتم پس بعد از اندك‌زمانى ثانيا بدر حجره آمدم و رخصت طلب نمودم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رخصت نداد من با شتاب برگشتم ترسان و هراسان كه شايد برگردانيدن من از روى غضب بوده باشد يا از آسمان آيه فرود شده چون زمانى گذشت ثالثا بدر حجره آمده عرض كردم يا رسول اللّه رخصت مىدهى كه داخل شوم فرمود داخل شو پس داخل شدم ديدم على عليه السّلام زانو به زانوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته و عرض مىكند پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللّه هرگاه چنين شود چه امر مىفرمائى مرا فرمود كه امر مىكنم ترا بصبر كردن پس بار ديگر سخن را به او اعاده كرد و باز حضرت فرمود كه بايد صبر بنمائى چون در مرتبهء سوم اين سخن را اعاده كرد باز حضرت فرمود اى على اى برادر من هرگاه كار به اينجا كشيد پس شمشير خود را از غلاف بكش و بر دوش خود بگذار و جنك بنما و پروا مكن تا اينكه چون بنزد من آئى از شمشير تو خون بريزد پس حضرت رسول بجانب من التفات نمود كه اين چه اندوه است كه در تو مىنگرم اى ام سلمه گفتم يا رسول اللّه براى اينكه مرا چندين مرتبه از پيش خود راندى حضرت فرمود كه به خدا قسم ترا از براى غضب رد نكردم و از تو بدى در خاطر نداشتم و به‌درستى كه تو در خيرى از جانب خدا و رسول و لكن چون تو آمدى جبرئيل در جانب راست من بود و على در جانب چپ من و جبرئيل مرا خبر مىداد بوقايعى كه بعد از من واقع خواهد شد و امر مىكرد مرا كه على را در باب آنها وصيت بنمايم كه بداند چه بايد كرد :