شيخ ذبيح الله محلاتى

265

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

شد پس رسول خدا چشم فراداشت و فرمود به بنك بلند . ( ايها القمر المنير المتردد فى فلك التدوير اخرج الآية التى او دعت فيك به حق من خلقك ) چون رسول خدا اين سخن فرمود قمر مانند اسب دونده بسرعت تمام همىآمد و مردمان همى به او نگران بودند تا بكعبه رسيد و نورش همى در فزايش بود پس هفت نوبت طواف كرد و آنگاه در پيش روي سجده كعبه نمود و بعد بسوى پيغمبر سرعت كرده به زبان فصيح ندا در داد كه اشهد ان لا إله إلّا اللّه و ان محمدا رسول اللّه پس بگريبان آن حضرت در رفت و از آستين سر بدر كرد ديگرباره بگريبان آن حضرت فرورفت و نصفى از آستين راست و نصفى از آستين چپ آن حضرت بيرون‌شد و يكى بسوى مشرق و يكى بسوى مغرب روان گرديد آنگاه باز شد باهم پيوسته بجاى خود قرار گرفت . ابو جهل گفت ان هذا لسحر مبين اما حبيب فرياد برداشت كه اى محمد تو رسول خدائى و سخن تو بر صدق است و جمعى كثير به آن حضرت ايمان آوردند و بنى هاشم از پيش روى آن حضرت همىرفتند و از شادى چهره‌هاى تابناك داشتند و مردمان همىگفتند سوگند با خداى زمزم و مقام كه ما هرگز چنين معجزه نديديم پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خانه مراجعت نمود خديجه آن حضرت را استقبال نمود و عرض كرد يا رسول اللّه من معجزهء شما را مشاهده كردم بر فراز خانه خويش و از آن عجب‌تر آنكه اين جنين كه در رحم من است با من تكلم كرد و گفت يا اماه لا تخشى على ابى و معه رب المشارق و المغارب . پس رسول خدا تبسم فرمود و گفت خدا عطا نكرده است هيچ پيغمبرى را معجزه‌اى جز اينكه مرا به آن مخصوص گردانيده در اين وقت ابو طالب از پيشروى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درآمد و اين اشعار را بسرود . أ لم تر ان اللّه جل‌جلاله * اتانا به برهان على يد احمد و ابدى ظلاما حالكا فعمت به * عيون الورى في كل غور و منجد و اقبل بدر التم من بعد ظلمة * إلى أن علا فوق الحطيم بمبعد