شيخ ذبيح الله محلاتى

266

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و طاف به بيت اللّه سبعا و حجه * و خر امام البيت في خير مسجد و سار الى اعلى قريش مسلما * و اكرم فضل الهاشمى محمد و قد غاب بدر التم في وسط حبيبه * و في ذيله اهوى على رغم حسد و عاينته فى الافق يركض واضحا * مبينا بتقدير العزيز الممجد و عاينته نصفين فى الشرق واحد * و فى الغرب نصف غير شك لملحد پس روز ديگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه بيرون شده بنزديك حبيب رفت و فرمود اى حبيب بگو لا إله إلّا اللّه محمد رسول اللّه عرض كرد كه من اين سخن خواهم گفت در وقتى كه با من پيمانى بكنى حضرت فرمود شفاى دختر ترا مىخواهى كه كور و كر و لال مىباشد و هر دو دست و پاى او خشكيده و او را در هودجش جاى دادى عرض كرد يا رسول اللّه كى ترا به اين امر خبر داد زيراكه من هيچ‌كس را مطلع نكرده‌ام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود خداى من مرا به آن مطلع گردانيده است . حبيب گفت آيا خداى تو مىتواند چنين كس را شفا دهد قال نعم يحيى العظام و هى رميم پس فرمود تا دختر را حاضر كردند و عباى خويش را كه پشم آن از گوسفند فداى اسماعيل بود بر او افكندند آنگاه حضرت باندازهء فهم او با او خطاب كرد و فرمود ايتها النطفة المخلوقة من ماء مهين التى لا تسمع الكلام و الا ترد الجواب ارجعى خلقا سويا مثل القمر بهجته و جمالا . پس آن دختر تندرست شد و اعضاى نيكو يافت و بسخن آمده گفت اشهد ان لا إله إلّا اللّه لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و مردمان همه در عجب شدند و حبيب بن مالك با گروهى از عرب ايمان آوردند از بركت اين معجزهء باهره و ابو جهل و اتباعش مخذول و خجلت‌زده بر كفر و حسد آنها افزوده شد . اولاد ام‌المؤمنين خديجة كبرى ( ع ) در صدر عنوان ياد كرديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خديجه دو پسر آورد يكى قاسم كه مكناة به او كرديد و ديگرى عبد اللّه كه هر دو در كوچكى جان به حق تسليم