شيخ ذبيح الله محلاتى

264

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نصرت دهد مترس و شاد باش كه خداى از آن بزرگتر است كه مرا بدشمن گذارد آنگاه بمحراب خويش شد و مشغول نماز گرديد . پس از فراغ نماز دستها برداشت بجانب آسمان و عرض كرد ( يا رب وعدك وعدك يا من لا يخلف الميعاد ) در حال جبرئيل فرود شد و گفت اى محمد خداى ترا سلام مىرساند و مىفرمايد قسم بعزت و جلال خودم كه اگر بخواهى آسمانها بر زمين فرود آورم اى محمد من قمر را بطاعت تو باز داشته‌ام هزار سال از آن بيش كه پدرت آدم را خلق كنم بخوان بهرچه مىخواهى قمر را كه سر بر فرمان تو دارد رخسارهء پيغمبر از فرح و سرور در فروغ شد و پيشانى از بهر سجده بر خاك نهاد پس جبرئيل گفت اى محمد اينك من حاضرم قسم بعزت پروردگار خودم اگر قمر خلاف فرمان تو كند او را از مكان خود محو كنم هم‌اكنون من از پيش تو خواهم بود بيرون شو و معجزهء خود را آشكار فرما پس بنى هاشم در سراى رسول خدا انجمن شدند تا آفتاب غروب كرد آنگاه عباس گفت با ابو طالب آيا محمد تواند مسئول حبيب بن مالك را باجابت مقرون كند در حال هاتفى ندا در داد كه محمّد رسول پروردگار مىباشد و و خداى كفالت كار او كند و كذب دشمنانش باز نمايد چون رسول خدا سخن هاتف را را شنيد فرمود اى عم شك در قلب تو در نيايد سوگند با خداى كه تو و غير تو بايد انتظار برد از پسر برادر تو چيزى را كه چشم شما بدان روشن شود بالجمله شامگاه مردمان پاى جبل ابو قبيس چشم‌به‌راه پيغمبر همىداشتند پس آن حضرت با على و ابو طالب و عباس و سائر بنى هاشم بجانب جبل ابو قبيس روان شدند چون بر فراز جبل رسيد جبرئيل ندا كرد كه اى محمد بخوان پروردگار خود را تا عطا كند آنچه را از او طلب كرده‌اى پس رسول خدا سر برداشت و گفت . ( اللهم بحقى عليك يا من لا يخلف الميعاد و يا من لا يخفى عليه خافية فى الارض و لا فى السماك اجبنى فيما دعوتك و انت تعلم ما سألوني ) هنوز سخن پيغمبر بنهايت نشده بود كه خداى فرشتهء ظلمت را بگماشت تا جهان را چنان تاريك گردانيد كه هرچه مشعل و چراغ برافروختند فايدتى نكرد حبيب گفت اى محمد اين تيرگى كفايت است اكنون بفرما تا قمر چنان شود كه گفته