شيخ ذبيح الله محلاتى
261
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
پرسش كن كه هرگز از محمد سخنى بكذب اصغا كرده باشيد مردمان همه گفتند كه او راستگو و امين است جز اينكه چيزي آورده است كه ما حمل آن نتوانيم كرد در اين وقت حبيب گفت من دوست دارم كه او را ديدار كنم و حجت او را بنگرم ابو طالب گفت حاجب خود را بسوى او فرست تا بدين انجمن درآيد كه او از بهر هيچ خطابى كندي نداشته و براى هيچ جوابي اظهار عجز نكرده لا جرم حبيب حاجب خود را به خواندن پيغمبر فرمان داد ابو طالب با او گفت بدر سراى خديجه عبور كن و در سراى به نرمى بكوب و چون محمد بيرون شود و او را ديدار كردى بگو اعمام تو در انجمن حبيب ترا دعوت مىنمايند . ابو جهل گفت ايها الملك اگر محمد از آمدن به اين مجلس سر برتابد بر تو است كه او را كرها حاضرش بنمائى . ابو طالب فرمود لال باش از چه خوف دارد كه حاضر نشود بالجمله حاجب برفت و در سراى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكوفت و آن حضرت از خانه بيرون شد حاجب چون او را بديد عظمتى از آن حضرت در دلش جاى كرد كه بيم آن بود عقل از سرش پرواز كند پس از اسب به زير آمد و دست حضرت را بوسيد و گفت اى سيد آل عبد مناف حبيب بن مالك شما را بمجلس خود دعوت مىفرمايد و اعمام شما نيز آنجا حاضرند حضرت فرمود نيكو باشد بشتاب و آگهى ده كه من از قفاى تو خواهم رسيد . پس حاجب برنشست و برفت و رسول خدا به خانه باز شد و جامه كه درخور آن روز بود در بر كرد و استعمال بوى خوشنمود و آهنگ بيرون شدن فرمود و خديجه ايستاده همىبگريست و اضطراب مىنمود و بر آن حضرت از كثرت اعدا مىترسيد و پيغمبر او را از گريه باز مىداشت در اين وقت جبرئيل عليه السّلام فرود شد و گفت خداى ترا سلام مىرساند و مىفرمايد سوگند بعزت و جلال خودم كه من با تو هستم بيم مكن نصرت من از يمين و شمال و خلف و امام تو همراه تو است و من مىشنوم و مىبينم و من در منظر بلندم .