شيخ ذبيح الله محلاتى
262
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
پس گفت اى محمد خداوند متعال مرا بطاعت تو مامور داشته و با من سههزار فرشته است اينك بسوى فراز ديده باز كن تا بنگرى رسول خدا به بالا نگريست وصفهاى ملائكه بديد كه بدست ايشان حربها مىباشد كه اگر مردمان بنگرند از پاى درآيند پس فرشتگان بر رسول خدا درود فرستادند و آن حضرت جواب بازداد آنگاه جبرئيل گفت اى محمد بهسوى جماعت قريش و مردم حمير عبور فرما و حجت خويش آشكار كن و فرشتگان گفتند اى محمد خداى ما را بطاعت تو گماشته است در اين وقت چهرهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از فرح و سرور چون آفتاب درخشان گشت و بسوى انجمن حبيب رهسپار شد و نور ديدار آن حضرت در جملهء اتلال و جبال مكه بتافت و فرشتگان در گرد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همىبرفتند و بنك تهليل و تكبير و تقديس بلند نمودند و از آنسوى مردمان انجمن شدند انتظار رسيدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داشتند در اين وقت ابو جهل شعرى بر جز انشا كرد . حبيب أعنّا و افصل الامر نبينا * من الساحر الكذاب من آل غالب و حبيب و ابو طالب نيز هريك شعرى چند بخواندند و مردمان بمناظرات ايشان در نظاره بودند و كفار قريش مىگفتند اگر محمد در اين انجمن حاضر نشود او را بصعبتر وجهى مقتول خواهيم ساخت و در اين وقت رسول خدا برسيد و نور ديدارش در اقطار آسمان و زمين برفت و ديدها همه بسوى او شد و عقلها برميد و دلها در بيم شد و مانند رستهء ياقوت در صدر مجلس جاى گرفت و يكصد و نود نفر در آن انجمن حاضر بودند تماما به جهت احترام آن حضرت بىاختيار از جاى جستن كردند و خداى از آن حضرت هيبتى در دلها بيفكند كه هيچكس را نيروى سخن كردن نماند شتران نيز رغا نكردند و اسبان نيز صهيل ننمودند پس حبيب ابتدا بسخن نمود و گفت اى محمد مشايخ عرب گفتهاند تو مىگويى من از جانب خدا بر حاضر و بادى پيغمبرم آن حضرت فرمود چنين است مرا خداى فرستاد تا دين حق را آشكار كنم اگرچه مشركين مكروه شمارند . حبيب گفت اى محمد از براى هر پيغمبرى معجزهاى و حجتى بوده است چنان