شيخ ذبيح الله محلاتى
251
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
يعنى يا رسول اللّه بيم مكن كه خدا جز خير از بهر تو نخواهد زيراكه شما مهماندوست و راستگوى باشى و امانتگذاري و يارىدهندهء درماندگانى و نيكوكننده با غريبانى و نيكوخوى هستى و اين جمله بعد از نزول جبرئيل بود و حاصل اين روايت اين است كه در سال شش هزار و دويست و سه سال بعد از هبوط آدم ابو البشر عليه السّلام در بيست هفتم رجب كه مطابق بود در آن سال با نوروز عجم رسول خدا مبعوث گرديد و اينچنان بود كه در همان روز آن حضرت در ابطح تكيه بر دست مبارك خود كرده بود و بخفته و على عليه السّلام در طرف راست و جعفر در طرف چپ و حمزه از جانب پاى آن حضرت خفته بودند ناگاه آواز بال جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل برآمد رسول خدا از خواب بيدار شد و دهشتى يافت و شنيد كه اسرافيل با جبرئيل گويد كه بسوى كداميك از اين چهار نفر مبعوث شدهايم جبرئيل بسوى آن حضرت اشارت كرد كه بسوى او آمديم و او محمد نام دارد و اشرف پيغمبران است و آنكه در جانب راست اوست وصى او على بن ابى طالب است و او اشرف اوصيا است و آنكه در طرف چپ او است جعفر پسر ابو طالب و او طيار است كه در بهشت با دو بال رنگين پرواز خواهد كرد و آن ديگر حمزهء سيد الشهداء است كه در قيامت سيد شهيدان خواهد بود بالجمله عظمت جبرئيل اطراف آسمان را فروگرفت و اطراف زمين را پر كرد پس دست فرابرد و بازوى آن حضرت را گرفت و گفت بخوان رسول خدا فرمود چه بخوانم كه ندانم چيزى خواند جبرئيل آن حضرت را در بركشيد و فشار داد و گفت بخوان ( اقرأ باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقراء و ربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم ) . رسول خدا اين جمله بخواند و تبليغ رسالت نموده مراجعت كرد در مرتبه ثانى با هفتاد هزار تن فرشته نازل شد و ميكائيل با هفتاد هزار تن ملك به زير آمد و كرسى عزت و كرامت بياوردند و آن كرسى از ياقوت سرخ بود و يك پايه از زبرجد و يك پايه از مرواريد داشت آنگاه تاج نبوت بر سرش نهادند و لواي حمد به دستش دادند و گفتند بدين كرسى برآى و حمد خداى بگذار . پس رسول خدا بر آن كرسى بالا رفت و حمد خداوند متعال بجاى آورده در