شيخ ذبيح الله محلاتى

247

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كنند پس روى با ورقه كرد و فرمود با محمد بگوى كه غلامان و كنيزان و آنچه مرا در دست است بجملگى ترا هبه كردم هرگونه تصرفى كني روا باشد پس ورقه بنزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و پيغام خديجه را بگذاشد و شب سيم چنانچه قانون عرب بود اعمام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم بخانهء خديجه درآمدند و عباس بن عبد المطلب اين اشعار بسرود . ابشروا بالمواهب يا آل فهر و غالب * افخر و يا لقومنا بالثناء الرغائب شاع فى الناس فضلكم و علافى المراتب * قد فخرتم باحمد زين كل الاطائب فهو كالبدر نوره مشرقا غير غائب * قد ظفرت خديجة بجليل المواهب بفتى هاشمى الذى ماله من مناسب * جمع اللّه شملكم فهو رب المطالب احمد سيد الورى خير ماش و راكب * فعليه الصلاة ما سار عيس و راكب پس خديجه زبان برگشاد و لختى از فضائل و جلالت قدر رسول خدا را بيان كرد و ازآن‌پس گوسفندان بسيار بنزد ابو طالب فرستاد تا جمله را ذبح كرد و سه روز تمامت مردم مكه را وليمه داد و اعمام آن حضرت در آن جشنگاه دامن برزده خدمت مىكردند از پس آن خديجه كس بطائف فرستاد و مردم زرگر و اهل صنعت بياورد و كار حلى و حلل را كه در زفاف بايستى بوده باشد راست كرد و شمعها بر مثال درختان معطر بعنبر بساخت و تمثالها از مشك و عنبر بگرد و بسيار كارهاى بديع برآورد و از براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرشى از ديباج و خز بر تختى از عاج و آبنوس بگسترد و آن تخت را بصفايح ذهب مرصع گردانيد بالجمله شش ماه در ادوات زفاف رنج برد تا كار بر مراد كرد آنگاه كنيزكان خود را جامهاى حرير گوناگون در بر كرد و از گردن ايشان قلائد زرّين درآويخت و در گيسوهاى ايشان رشتهاى مرواريد و مرجان بربست و خدا مرا حكم داد تا طبقهاى طيب و عنبر برگرفتند و بخور عود و مشك كردند و مروحها كه با ذهب و فضة پيراسته بودند بدست كردند و يك طائفة شمعها برگرفتند و گروهى دف بر كف گرفتند و بسيار شمعها در ميان سراى بر پا كردند كه هريك باندازهء نخلى بود آنگاه زنان مكه خورد و بزرك دعوت فرمود و از بهر اعمام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مجلس ديگر تهيه نمود آنگاه بنزد ابو طالب فرستاد كه