شيخ ذبيح الله محلاتى
244
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
دست بشمشير برد حمزه او را مجال نگذاشت و دست او را گرفت چنان فشار داد كه خون از بن ناخن او روان گشت بزرگان قريش پيش شدند و ملتمس گشته حمزه را آرام دادند و آن آتش فتنه را بنشاندند . پس ابو طالب عليه السّلام آغاز خطبه كرد و فرمود ( الحمد للّه رب هذا البيت الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذرية اسماعيل و انزلنا حرما آمنا و جعلنا الحكام على الناس و بارك لنا فى بلدنا الذى نحن فيه ثم اين اخى هذا لا يوزن برجل من قريش الارجح به و لا يقاس به رجل الاعظم عنه و لا عدل له في الخلق و ان كان مقلا فى المال فان المال رفد حائل و ظل زائل و له فى خديجه رغبة و لها فيه رغبة و لقد جئتنا لنخطبها برضاها و امرها و المهر على فى مالى الذي سألتموه عاجلة و آجله و له رب هذا البيت حظ عظيم و دين شايع و راى كامل . چون ابو طالب اين خطبه را بپايان رسانيد خاموش گشت و با اينكه ورقه از علماى شريعت عيسى بود چون آغاز پاسخ نهاد و اضطرابى در سخن او پديد شد و از جواب ابو طالب عاجز شد خديجه چون اين بديد خود بسخن آمد گفت اى پسرعم هرچند در اين مقام نيكوتر آن باشد كه تو سخن كنى اما در كار من بيش از من سلطنت ندارى پس بانك برداشت كه تزويج كردم به تو اى محمد نفس خود را و مهر من از مال من است بفرما تا عمت وليمه از بهر زفاف بنمايند و هروقت خواهى بنزد زن خود در آى ابو طالب گفت اى گروه گواه باشيد كه او خود را بمحمد تزويج كرد و كابين خويش را خود ضامن گشت يكى از مردم قريش گفت سخت عجب است كه زنان در راه مردان ضمانت مهر خويش كنند ابو طالب در غضب شد و برخاست و چون او را غضب آمدى تمامت قريش از غضب او در بيم شدى پس بفرمود اگر شوهران مانند برادرزادهء من باشد زنان بزرگتر كابين و بگرانتر بها طلب ايشان بنمايند و اگر مانند شما باشند كابين گران از ايشان خواهند خواست القصه خديجه عليه السلام را به چهارصد دينار طلا كابين بستند در آنوقت عبد اللّه بن غنم كه يكى از مردم قريش بود بتهنيت اين اشعار بگفت .