شيخ ذبيح الله محلاتى
231
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كه دو هزار سال پيش از آفرينش عالم از بهر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خلق كردهام برگير و فرود شده بر سر محمد بگستران و آن قبه از ياقوت سرخ بود و علاقها از مرواريد سفيد داشت و از بيرون درونش ديده شدي و از درون بيرون را با ديد بودى و عمودها از طلا داشت كه با مرواريد و ياقوت و زبرجد مرصع بود پس جبرئيل آن قبه را برگرفت حوران بهشت شادان سر از قصرها بدر كردند گفتند حمد خداوند بخشنده را همانا بعثت صاحب اين قبه نزديك شده است و نسيم رحمت بوزيد و درهاى بهشت بصرير آمد و جبرئيل آن قبه را فرود آورد بر فراز سر آن حضرت بر سرپا كرد فرشتگان اركان آن قبه را گرفتند تسبيح و تقديس برداشتند و جبرئيل سه علم از پيش روى آن حضرت بگشود و كوههاى مكه شاد شدند و بباليدند و فرشتگان و مرغان و درختان بنك برداشتند و گفتند لا إله إلّا اللّه محمد رسول اللّه گوارا باد ترا اى بنده چه بسيار گرامى بودي نزد پروردگار خود و اين هنگام خديجه با گروهى از زنان در منظرهء خانهء خويش جاى داشتند . ناگاه خديجه بر شعاب مكه نظر كرد و نورى درخشان از سوى معلى ديد و چون نيك نگريست قبهاى ديد كه همىآيد و گروهى در گرد او در هوا عبور مىكنند و رايتها از پيش آن قبه مىرود و كسى در ميان قبه بخواب است و نور از وى به آسمان بالا مىرود خديجه را حال ديگرگون شد زنانى كه بر گرد او بودند گفتند اى سيدهء عرب ترا چه مىشود فرمود مرا آگهى دهيد كه من بيدارم يا در خواب باشم گفتند همانا بيدارى گفت اكنون بسوى معلى بنگريد تا چه مىبينيد گفتند نورى مىنگريم كه به آسمان بالا مىرود فرمود آن قبه و ديگر چيزها را ديدار كرديد گفتند نديديم گفت من قبهاى از ياقوت سرخ مىبينم كه سوارى از آفتاب درخشندهتر در ميان آن قبه است و آن سوار محمد است كه بر پشت ناقهء صهباى من سوار است . گفتند آنچه تو مىگويى پادشاهان عجم را بدست نشود محمد را كجا فراهم شود خديجه فرمود محمد از آن بزرگتر است و همچنان نظر بر راه مىداشت تا آن حضرت از درگاه معلى برآمد و فرشتگان با قبه به آسمان شدند و رسول خدا آهنك